انجام تکلیف تا کجا؟

مقدمه :

برای خریدن عشق هرکس هرچه داشت آورد ، دیوانه که هیچ نداشت گریست ! گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید ، اما هیچ کس به اندازه دیوانه ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق !؟

همانطوری که میدانیم اغلب انسانها به نوعی به سازمان و یا تشکیلاتی وابسته اند که می تواند دولتی یا غیر دولتی باشد و پس از 30 سال خدمت اگر روال طبیعی باشد به صورت بازنشسته از سازمان خود جدا می شوند و درمسیر زندگی خود روش جدیدی را انتخاب می کنند و در استمرار فعالیت های روزمره هر یک به نوعی در راه رسیدن به آن هدف و روش گام بر  می دارند که گفته اند برای تا ابد ماندن باید رفت ، گاهی به قلب کسی و گاهی از قلب کسی . بنده نیز با ذوق و هنر نوشتن  از سال ها قبل که درسازمان بودم فعال بودم و تا امروز الحمد الله توانسته ام با همت و دلگرمی با کاغذ و قلم و نوشتن خود را نگه دارم . مدتی است که با زندگی نامه و خاطرات با شهدا خود را مشغول کردم و این روند ادامه دارد.

 دراین نوشتار نیز بنا به درخواست دوستانی که از کانون بازنشستگان جهت دیدار به منزلمان مراجعه نموده بودند حرف هایی داشتم که به دلیل ذیق وقت عزیزان نتوانستم آنها را اظهار نمایم و خواسته شد که بصورت مکتوب بدان بپردازم . در ادامه این مقدمه شما با موارد و مطالبی روبرو خواهید شد که چنانچه تا انتها آنرا با دقت مرور کنید قطعا با اظهارات خود به نوشته هایم و هدایت منطقی بودن و درست این جانب را متذکر و یادآوری خواهید نمود که چشم انتظارم تا نفر اول در این موضوع شما باشید همیشه دعا گوی شما و خانواده محترم نیز خواهم شد.

مطمئن باشید که هیچ مقامی بی عیب نیست و بی عیب و نقص فقط از آن خداست و ائمه معصومین سلام ا... علیهم و اجمعین « قرآن کریم : ایاک نعبدو و ایاک نستعین »

خدایا مغرورمان نکن چون می دانی مانند برگ هستسم که می ریزیم اما فکر می کنیم که طلایی شده ایم.

                                                                      ارادتمند نزدیک شماست؟؟

انجام تکلیف تاکجا و رفع تکلیف تا کی ؟!!

اغلب سازمان های وابسته به نظام اسلامی امروزه با افزایش آمار و ارقام سعی می کنند در ثبات مدیریت ها و پست ها برای خود و اطرافیان موقعیتی اجتماعی درست کنند و ظاهرا دل و قلب خود را بدان خوش نموده اند و به همین مقدار از زندگی روزمره لذت می برند و در اندیشه تحول نو و در مسیر پیشرفت کمتر گام برداشته اند و محدوده فکری شان برای کارهای کوچک و شتاب دار و عجله ای به قدری روشن است که چنین روشی اصولا با دین و با منطق و وجدان سازگاری ندارد و در هیچ زمانی حاضر نیستند آن را بپذیرند و یا بدان احترام گذارند در حالیکه در اصل مدیریت مطرح شده اگر شخصی بالاتر از بنده توان اداره مجموعه ای را داشت باید داوطلبانه جایگاه خود را به او بسپارم و مفهوم دگرگونی و تحول را از دیگران بیاموزم و شاید حسادت  و بخل و خود بینی ها فرصت چنین تفکری را اصولا به دلیل هواهای ما ندهد و ما را همچنان زمین گیر کند . برای روشن شدن این موضوع سه نکته اساسی باید مد نظر همکاران قرار گیرد .

1 تفهیم :

 یعنی بدانیم و بفهمیم که در کجا هستیم و نقشمان چیست و با چه کسانی در ارتباطیم و روزانه و یا ماهانه و یا سالانه چقدر به حجم فعالیت مان افزوده می شود و به چه تعداد از عناصر هم رده باید خدمت کنیم که تا دیروز در یک صنف و دریک لباس بوده ایم و امروز به دلایل مختلف از سازمان قبلی خود « ظاهرا » جدا شده ایم و در دوران کهولت و بازنشستگی چگونه می توانیم درخود و آنان ایجاد انگیزه کنیم و این زنجیره را حفظ نمائیم و درجهت حفظ آن آگاهانه قدم برداشته و از تمامی ظرفیت های موجود در مسئولین جهت بقاء آن همت مضاعف نمائیم و در شناسایی عناصر انگیزه دار و به کار گیری از توان آنان جهت بهبود وضعیت سازمان خود استفاده و دیگران که انگیزه کمتری دارند فرصت بیشتری بگذاریم تا روز به روز بر انگیزه فعالیت ها و زندگی روزمره آنان تحولی را شاهد باشیم و بنا به فرمایش امام(ره) نگذاریم این پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شوند و از گذشته خود پشیمان گردند و سرانجام دق کنند و از دنیا بروند و یا خانه نشین شوند و منزوی گردند و منتظر مرگ باشند، اگر چنین ایده ای داشته باشیم قطعا مسئول هستیم و در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشیم و برای رشد دادن به این موضوع مهم بایستی فهم و درک و شعور و اراده کسانی که امروز مسئول هستند و فردا از سازمان منفک می شوند بهره جست و آنان را مجاب نمود که با درک موضوع بدان اهمیت بیشتری قائل شوند چون که خود بعدا مثل آنان خواهند زیست و بی انگیزه گی را بیشتر در آنان مشاهده خواهیم نمود ، تحت الشعاع خود قراردهد. در هر حال همین که بفهمیم که هستیم و کجا هستیم و باید ها و نباید ها را درک کنیم می توانیم منشاء تحول باشیم و در غیر این صورت باید جایگاه خود را در ایجاد نقش بیشتر به دیگری بسپاریم . « مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند »

2 – ترغیب :

یعنی باور کردن تمامی کسانی که امروز منتظرند تا بتوانند بنوعی توان خود را به رخ کشند و انگیزه خود را در استمرار خدمت نشان دهند ولی مسئولین آنان را باور ندارند و در شک و تردید به عملکردشان می نگرند و نه تنها ترغیب نمی کنند بلکه می گویند توان چنین کاری از آنان برنمی آید و اصولا اعتقاد ندارند دیگران نیز می توانند منشاء تحول شوند و اگر به تاریخ نگاه کنند می بینند که پیامبر اعظم (ص) ما در چهل سالگی مبعوث شد و تا 63 سالگی چقدر زحمات زیادی برای مسلمین کشید اگر انگیزه و مسئولیت ایشان را مطالعه و بررسی کنیم می بینیم که رسالت اصلی اش در یک سوم باقیمانده عمر مبارکشان بود که خداوند او را برای ترغیب و دعوت مردم به عنوان پیامبر برگزید و مشابه آن در سایر ائمه معصومین و بزرگان عصر ما نیز چنین بوده است مانند حضرت امام (ره) که خداوند عزت او را از 60 سالگی به بعد بیشتر داد و او را هدایت کرد  تا خود هدایت امتی را به عهده گیرد و در این عصر نیز می بینیم که با علم و آگاهی و بصیرت ، رهبر معظم انقلاب در دهه سوم مسئولیتش چندین برابر شده و در حفظ آرمانهای امام و اسلام و انقلاب در این بین چقدر فعالیت می نمایند و شاید در طول 24 ساعت کمتر از 4 ساعت استراحت داشته باشد با این توصیف ما که هستیم !؟

و در کدامین مسیر عمر خود را صرف می کنیم و مسئولین نسبت به ما چگونه فکر می کنند . البته این یک انتقاد نیست ، بلکه یک حرکت ارزشی است که باید گفت و نوشت تا بلکه در سایه زلال و نورانیت دین و الگو گرفته از قرآن کریم و سیرت انبیاء و اولیاء و مسئولین عزیز را خود ترغیب کنیم و منتظر ترغیب آنان نباشیم و به قول یکی از عزیزان که جهت بازدید به منزلمان آمده بود می فرمود : ما باید به هشت خانواده دیگر سر بزنیم و شما مطالب خود را بنویس و به کانون تحویل بده ، بنده وقت گرانبهای آنان را بیشتراز20 دقیقه نگرفتم و قول دادم مطالبی که به ذهنم رسیده و در طول مدت با من بوده بر کاغذ آورم به قول معروف من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم ، تو خود از این سخن پند گیر و خواه ملال !

در طول 6 سالی که به افتخار بازنشستگی نائل آمده ام بحمد الله این اولین برخوردی بود که در منزلم با عزیزان کانون داشتم و از این بابت خداوند را شاکرم که هنوز نقطه امیدی هر چند ضعیف وجود دارد ، شاهدید همین قدر توفیق ما بوده که تا کنون سعادت یارمان نبوده است و شاید توقع بی جایی باشد که مسئولین باید از احوال ما با خبر باشند و مهم نیست که چگونه فکر می کنند ولی ما در طول 30 سال خدمت از امام خود آموخته ایم که هنوز می توانیم و زنده ایم و با ایجاد انگیزه در خود به یاد گذشته ها در مسیر اهداف عالیه انقلاب اسلامی گام بر می داریم و بعضی مواقع هم فکر می کنیم بی انگیزه ها را چه کسانی باید زنده و سر پا نگه دارند تا با انگیزه بمانند و از گذشته خود برای آینده در عرصه های مختلف خلاقیت و ابتکار ایجاد کنند و پوسیده و فراموش نشوند و یا به فکر سفر آخرت گرفتار شوند و منتظر بمانند کسی بیاید واو را جمع کند ، متاسفانه از بعضی همکاران قدیمی پرس و جو می کنم جزء یاس و نا امیدی چیزی ندیده ام و همین موضوع باعث می شود که حداقل خود گرفتار این رویاها نشوم و جهت رشد و بالندگی و سر زندگی آنان قدم هرچند کوچکی بردارم و در ترغیب و تشویق آنان به استمرار حرکت جهت دار و معنی دار حتی برای خانواده خود گام های مفید و ارزشمندی را بردارند ( لا یکلف الله نفسا الا وسعها ) این کلام قرآن است و هرکس باید به اندازه توان خود به تکلیف خود عمل کند که امروز مسئولین محترم باید در ترغیب همکاران قدیمی تر خود گام های بلند تری بر دارند و با علم خود مثل بزرگان دین حتی در صحنه حیاتشان باشند و در هدایت و افزایش انگیزه به تکلیف خود عمل کنند و تنها به رفع تکلیف فکر نکنند.

3 – تشویق :

انسانهای جدا شده از سازمان به دلیل فاصله ای که بین زندگی شان افتاده است و یا به نوعی خانه نشین شده اند بیشتر نیاز به مراقبت و تشویق دارند تا کسانیکه هنوز فعال و کوشا و در جمع سایر دوستان روز را به شب پر می کنند و فردا با روحیه بهتری در محل کار حاضر می شوند بازنشستگان محترم در این مرحله ، با اندک تشویق تلاش و همت مضاعف از خود نشان خواهند داد این یک تجربه است که خدا می داند بسیار موثر و تاثیر گذار بر ایده و افعال و افکار یک انسان بازنشسته است ، زیرا او منتظر یک جرقه است تا مشتعل شود و با تجربه ای که دارد بهتر می تواند در جهت ایفای نقش خود ، گام بردارد ، اصولا تشویق یک ابزاری است دست انسانهای مسئول و خدمتگزار که با اندکی تأمل در برخورد با بازنشسته می تواند تحول چشم گیری در او ایجاد نماید هر چند که بازنشستگان محترم خود مشوق و الگوی حرکتی هستند و حرف و سخنم با کسانی است که انگیزه خود را کم کرده اند و یا از دست داده اند این جا وظایف مسئولین مضاعف تر است و باید با تدابیر عملی و علمی خود مشوق همکاران قدیمی تر باشند . تا آنان به فراموشی و سقوط گرفتار نشوند و به تجربه دیده ایم وقتی به حیوانی با مهربانی رفتار می کنیم و او را نوازش می کنیم آن حیوان از خود ابراز علاقه نشان میدهد . در زندگی تمام حیوانات حتی شیران پیر بیشتر مورد تفقد و احترام شیران کوچکترند و به عنوان بزرگتر با آنان به دیده احترام می نگرند و آنان گر چه بزرگترند و نیاز به این محبت و تشویق و علاقه ندارند ولی رسم چنین است . در این جا به آیه قرآنی که به ذهنم می رسد اشاره می کنم( فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه )

ونیز می گویند کسی که در آفتاب زحمت کشیده حق دارد در سایه استراحت کند

شما را به خدا اگر حرف غیر منطقی تا کنون زده ام از مطالعه ادامه این صفحات خود داری کن و وقت خود را بیشتر صرف آن نکن و اگر حرف و نوشته خوبی است تا آخر بخوان شاید خود چنین نباشم ولی دلم می خواهد که این طور باشم و هر حرف منطقی و درستی را قبول کنم و آنچه که برایم منفعت دارد بردارم و بقیه را رد کنم ، شیران پیر هنوز عنوان شیر و همان یال و کوپال را دارند بلکه بزرگتر هم  شده اند ، اینطور نیست که کسی بازنشسته شود و فکر کند که پیر شده است و زود دچار پیری گردیده است! این اشتباه محض است که فکر می کنیم پیر شده ایم و خدا را شاهد می گیرم که حرفم تشویق نیست بلکه یک حقیقت زنده است. شیرها زمانی می میرند که کارشان را کرده اند ، یا از بیماری رنج می برند که به سراغشان می آید و یا از ترس میمیرند ،از ما بازنشسته ها ممکن است کمتر کسانی از دسته اول باشند و از دسته دوم هیچ کدام انشاالله نیستیم ولی نمی دانم چرا بعضی از متصدیان و مسئولین می گویند، چون از سازمان جدا شده اند باید تحویلشان نگرفت ، آیا این نوعی انحراف فکری نیست . آیا جدا کردن و ایجاد فاصله و شکاف را از دین یاد گرفته ایم که معاذاالیه دین چنین درسی تا کنون به ما نداده است ، این تفکر غلطی است که می گویند پس از3 تا 5 سال جدائی از سازمان دیگری کاری با آنان نداریم زیرا منفک شده اند .، این چه طرز فکر غلطی است که بعضی ها دارند . مگر مقام معظم رهبری بارها نفرموده است که بازنشسته آیینه تمام نمای کارکنان اند ، چرا این آیینه باید بشکند و یا خاک روی آن را بگیرد که در ان صورت خود کوتاهی کرده ایم و در نگهداری از آینه بدان خسارت زده ایم و یا آن را پاک نکرده ایم که از آن استفاده کنیم . پاک کردن و زدودن گرد و خاک و یا حفظ آینه همان دست مهر و محبتی است که شما مسئولین بر سر یک بازنشسته می کشید زیرا نور خاموش شدنی نیست مگر آن که کلیدش دست خودمان نباشد ، ما که خود را جدا نمی دانیم . شما چرا ما را از خود جدا  می کنید . اگر نمی توانیم در سازمان ورود و خروج کنیم ، اگر امروز بعضی از مسئولین پشت به ما کرده اند و افکار و ایده هایمان را رد می کنند نباید در سازمان شک کنیم! نباید در انقلاب شک کنیم !باید در تغییر رفتار ها ی بعضی از مسئولین کمی تامل کنیم! آیا این یک نوعی تنبیه روحی و روانی محسوب نمی شود ؟ آیا این بی انگیزه گی بازنشسته ها را به دنبال ندارد ؟ بازنشسته چه کار می تواند بکند با دست خالی و بدون حمایت !؟

برادارن بازنشسته از سازمان ، یا باید در این گرداب غم بمیرد و یا باید با انگیزه و حفظ دین و دنیایش منشاء تحول باشد !  کدام بهتر است و شما برادر مسئول چه نقشی در این مسیر ها دارید . مطمئنم که مشوق ما خواهید بود و تکلیف نیز همین است و اگر نمی توانید مشوق ما باشید ،حد اقل از شیر ها یاد بگیرید که احترام شیرهای بزرگتر را داشته باشید و به آنان اعتماد کنید و با این اعتماد خود را هم نجات دهید ، زیرا شما با ایجاد فاصله منشاء رکود و فنا خواهید شد آن وقت خود و موقعیت تان را نیز از دست خواهید داد. این چه طرز فکری است که بگوئیم به بازنشسته ها نمی شود اعتماد کرد و یا آنان توانمند انجام فعالیت و کارهای محوله نیستند. ممکن است تا حدودی درست فکر کنید یادتان باشد که جمع بستن کار نا بخردانه ایست کمی صبر و تامل کنید و حداقل در یک سوم انتهای عمر بازنشسته ها با تشویق و احترام به آنان بنگرید که مطمئنم سودش را خواهید برد و توانمندی شما در فعالیت های روزمره افزایش خواهد یافت که آزموده را آزمودن خطاست.

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

امیدوارم که در قسمت اول حرف هایم تا این لحظه کمی بهره مند شده باشید و اما در ادامه مطالب و نوشتارم به نکات دیگری اشاره خواهم نمود .  

هدفمند کردن بازدیدها

از قدیم گفته اند کم بخور تا سالم تر بمانی ، کم حرف بزن تا دیگران به عقلت شک نکنند . کم گوی و گزیده گوی چون دُر سعی کن بیشتر عمل کنی ، اگر این حرفها درست باشد بنده هم به شما می گویم که : از اّبشار پرسیدم ، تو کیستی ؟ گفت : اشک کوه ، گقتم از چه میگریی ؟ گفت : از جدایی دوست ! علی ایحال رسیدیم به چند نکته مهم :

الف ) وقتی برای بازدید به منزلی می آیید تو را خدا به 10 یا 20 دقیقه بسنده نکنید به جای اینکه به 8 نفر در طول 3 یا 4 ساعت سرکشی کنید به دو نفر سر بزنید و در شنیدن حرفهای بازنشسته ها تأمل کنید و وقت خود را بیشتر صرف آنان کنید و در منزلشان بیشتر بنشینید زیرا آنان احساس خوشبختی می کنند از اینکه شما آنان را یاد کردید ولی اگر زود بروید و تأمل در حرفها و مشکلات احتمالی شان  نکنید آنان را شایسته خدمت و ارزش ندانسته اید .

ب ) اگر هدف بازدید ها به معنای انجام سرکشی و یک تکلیف است که اینطور برخوردها صرفا رفع تکلیف محسوب می شود ، هدفمند بودن سرکشی ها با 20 دقیقه یا کمتر معنی و مفهوم خیلی کمی دارد و اثرش کم است زیرا در طول 15 دقیقه یا 20 دقیقه نمی شود هدف را دنبال کرد . مگر اینکه هدف نفر نباشد این نوع کارها و همان حرفی که در اول زدم آمار بدهیم که پیش از ده ها یا صد ها یا هزاران بار در طول سال سرکشی به خانواده بازنشسته ها کرده ام ! این اصلا منطقی و ارزشمند نیست ، بنده بازنشسته وقتی چنین برخوردی را از شما مسئولین می بینم به گذشته ام حتی شک میکنم اگر نمی آمدید چه می شد. آیا تاثیر منفی بود و یا تاثیر سازنده ، به شمار می رود . خود قضاوت کنید . انسان وقتی به پزشک مراجعه می کند از یک ساعت یا بالاتر فقط با آن حال مریضش در اتاق انتظار می ماند تا نوبتش شود و وقتی به سراغ دکتر می رود که نتیجه شفا بگیرد ، حال در این مقوله چه کسی مریض است و چه کسی پزشک ؟

ظاهرا جایگاه ها فرق کرده است . اگر قرار است سالی یک بار جهت سر کشی به منازل بازنشسته ها مراجعه کنید لااقل2 ساعت وقت بگذارید آقای با انصاف ؟!

هم او را و هم خانواده اش را مورد تفقد خویش قرار دهید و این رفت و آمد ها با همه      هزینه هایی که برای کانون دارد و حداقل بهره کافی را طرفین ببرند و او را از دیدارتان سیراب کنید نه تشنه رها نمائید. حال که چنین رفتاری دارید جریمه شما این است که به ادامه حرفهایم حداقل دل ببندید شاید از این طریق هم خود را سبک بال نشان دهم و هم شما را به زحمت بیندازم که قصد و هدفم آگاهی دادن به یکدیگر است و بس !

دوستان بازدید کننده از من می خواستند که بیشتر به کانون مراجعه کنم و هر چند وقت یکبار سر بزنم ، بنده هم افتخار می کنم که حداقل مکانی وجود دارد تا پناهگاهم باشد و بتوانم جهت انتقال بعضی از امورات اداری به قصد زیارت به دیدارشان نائل شوم ولی هرقت که به دیدار دوستان کانون رفته ام با کمی ناراحتی برگشته ام به چند دلیل عمده ، که بدان می پردازم :

اولا : مکان مورد استفاده برای کانون شبیه کارگاهی است که کارگران جهت تعویض لباس خود و پوشیدن لباس کار می روند ، نه جایی برای پذیرایی است و نه جایی برای نشستن و درد دل کردن . یکی از روزها جهت تحویل فرم مربوط به حقوقم به یکی از قسمتها مراجعه کردم و قبل از بنده چند نفری آنجا نشسته و سر پا بودند ، کمی خجالت کشیدم که به داخل بروم و مدتی پشت درب اتاق ماندم تا 3 نفر خارج شوند و دوباره مراجعه کنم ، این بار خودم سر پا ماندم تا نوبت نشستم روی صندلی فراهم شود . بالاخره نشستم و کمی نگذشته بود که فردی با عصا وارد شد خیلی خجالت کشیدم و بلافاصله جای خود را به او تعارف کردم همین موضوع تکرار شد تا نوبتم رسید در حالیکه کارم به سرعت انجام شد و باز با خجالت و شرمندگی خارج شدم  تمام مسئولین فعلی کانون هم موقعیت مکانی شان به اتاق کوچکی است که نمی شود حتی ایستاد . بعد می گویند سرکشی کنید و هر چند یک بار بیائید دور هم باشیم . تو را به خدا خودت قضاوت کن! این در حالیست که هر ماهه تعدادی از ما بازنشسته می شویم و جا و فضایمان باید بیشتر شود که چنین نیست . آیا شخصیت مراجعه کنندگان که خود روزی دهها اتاق برای کار داشتند همین اندازه است . آیا اصولا می شود از یک اتاق 2 در 2 یا 2 در 3 که جای میز و صندلی هم نیست بازنشستگان را به آن مکان دعوت کرد ؟ چرا به شخصیت حقوقی کارکنان توجه نمی کنیم ؟! آقایان مسئول باز هم رفع تکلیف تا کی ؟؟ انجام تکلیف تا کجا ؟؟ آیا دنیا با کارمندان و کار کنان بازنشسته اش نیز چنین کاری می کند اگر برایمان ارزشی قائل نیستند که سخت در  اشتباهید یا خودتان را گم کرده اید یا ما را فراموش؟! بیایید برای رضای خدا هم که شده به تکالیف مسئولیتی حداقل عمل کنیم و اگر برای شخصیت حقیقی افراد ارزشی قائل نمی شویم جایگاه حقوقی مدیران کانون ها را پر ارزش کنیم . روی سخنم در این مورد با کسانی است که در ایجاد و حمایت کانون تا کنون ایفای نقش ناقص نموده اند می باشد . و در ادامه خدا کند که این قلم بهتر بنویسد و توقعش را کم و کوتاه کند !

آخه فلانی ، این حرفها را نزن به تو بدبین می شوند . اصلا به تو چه که چنین می نویسی ! اگر انتقادی داری و جرات داری بیا حضوری حرف بزن ای بابا 30 سال حرف زدیم بس است !

البته یادم رفت ، قبلا گفتم که انسان عاقل کم حرف می زند و بیشتر عمل می کند . چرا خودم عامل به این حرفها نباشم فعلا کافی است شنونده و خواننده محترم عاقلتر از تو هستند که فقط می نویسی و فقط حرف می زنی خودم خوشحالم از اینکه چنینی قضاوتی می شود ؟! اشکالی ندارد درد دل یک بازنشسته را هم بشنویم و ببینیم شاید روزی به درد بخورد فعلا بماند ! تا بعد ؟!

 ثانیا :اینکه هدفمند ساختن امورات فرهنگی از بنده در این بازدید خواسته شد که نظر خود و خانواده را در مورد ارتباط کانون در ارتباط با امورات فرهنگی کتباً بنویس ، به استحضار دوستان مسئول در کانون می رسانم که امورات فرهنگی اگر هدفمند نباشد نتیجه اش بر عکس است و ضد فرهنگ خواهد بود برای هدفمند نمودن چند نکته به ذهنم رسیده است که برای شما می نویسم .

الف ) همین نوشتن و در خواست کردن خودش یک کار فرهنگی است چون کسانی که      می خوانند یا متأثر می شوند از عملکرد خود و یا توشه ای می گیرند جهت افزایش راندمان و کارآیی بهتر و بیشتر ، از اینکه خواسته شد بنویسم بسیار خوشحال شدم تا بگویم ، زیرا نوشته تا ابد باقی می ماند و تاثیر بیشتری دارد و اگر فقط بیان می کردم فقط آن دو نفر به حرفم توجه می کردند و دیگران بی بهره می ماندند . پس از این بابت خوشحالم که مرا آدم حساب کردند و دستور فرمودند که بنویسم و از طرفی خداوند را شاکرم که توان نوشتن را به من داده است و با حوصله تمام حرفهایم را روی کاغذ برای همه دوستان و بازنشسته ها می آورم که البته اگر کسی دسترسی بدان پیدا کند داشته باشد نیز خوشحالیم .

ب ) برنامه ریزی سفرهای زیارتی تا کنون به صورت نوبتی و گردشی بوده است ولی خودتان می دانید آمار بازنشسته ها رو به افزایش است و مانند قارچ می روئیم و مانند قارچ هم عمر می کنیم که انشاالله چنین نباشد . چاره در چیست ؟؟

مثال : افزایش مکان زیارتی ، در مشهد چندین هتل و در اماکن زیارتی مشابه که البته وجود ندارد نیز چنین باشد مثل حضرت شاهچراغ در شیراز و یا حضرت معصومه (ص) در قم و اماکن مذهبی دیگر که من تا کنون سعادت رفتن را نداشته ام . اگر مرا سعادتمند کنید خیلی راضی تر خواهم بود . این حرف دل همه بازنشستگان است ! من از سهمیه خود گذشتم !

همیشه که زیارت نمی شود ، پس سیاحت چی می شود . دوست دارم ایران را بیشتر بشناسم اماکن تفریحی را که موقع اشتغالم در سازمان فرصت نبود و مرخصی نمی دادند . حداقل الان که فارغ از کار شده ام اگر نروم لال و کر و کور از دنیا رفته ام . پس حق ایران کشور عزیزم چه می شود که اصلاً حق عزیزان هست که بروند و سیاحت کنند و روحیه و شادابی خود و خانواده را با همه مشکلات اقتصادی پیش رو کمی بر طرف کنند .

تورو خدا ای مسئولین محترم و بزرگوار سازمان و کانون بازنشستگان تا رحل اقامت نگزیده ایم فکری کنید بگذارید حداقل ایران خود را بشناسیم . من فقط به جنوب رفته ام و آثار جنگ تحمیلی و دفاع مقدس را با هزینه شخصی دیده ام ! تو چی ؟! توصیه می کنم اگر می خواهی زنده بمانی به گذشته ات مراجعه کن حتما اگر از طریق کانون نتوانستی بروی و یا دوستان کانون مسئولیت های دیگری دارند ! تو خود به فکر خودت بیشتر باش به قول معروف از این کنده ها  دودی بلند نخواهد شد !

به مسئولین کانون هم عرض می کنم اگر زحمتی نیست با دریافت هزینه با تخفیف ما را به شهر های تاریخی و بنا های شیراز و تخت جمشید ، شهر تاریخی یزد یا شهر میرزا کوچک خان جنگلی و از آنطرف به اردبیل و سرعین و از آنجا به ارومیه و دریاچه ارومیه که متاسفانه آبش رو به خشکی می رود و از آنطرف به پائین تر و منطقه غرب و استان کرمانشاه که در پیری هم یادی از فرهاد و شیرین کنیم که گویند مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه کرد و انشاالله بتوانیم با عشق بیشتر منشا تحول گردیم تا از بیستون بگذریم به طرف شهر های میانی و نطنز و بازدید از دست آوردهای علمی جوانان کشور که این همه تعریف و تمجید از آنان می شود و روزی نیز مثل ما پیر و فرسوده می گردند حداقل فراموش نکنیم اینها را و کمی بیشتر برنامه ریزی کنیم مطمئنم که شادابی و نشاط و جوانی ما گل می گند و فرمایش مقام معظم رهبری نیز محقق خواهد شد . البته خودتان اگر مشکل داشتید از بازنشسته ها جهت راهنما و مدیر کاروان می توانید بهره ببرید . کمی غیرت می خواهد و جوانمردی که قطعا در دوستان مسئول که می شناسم کم وجود ندارد .

ج) در زمان اشتغال یک هفته در یک سال جهت دوره کلاسهای عقیدتی و سیاسی ما را به قم می بردند  اینک که رهبر فرزانه انقلاب داد می زند بصیرت خود را افزایش دهید شما چند تا کلاس بصیرت برایمان گذاشته اید ؟ امروز چه آزمونی از ما گرفته اید ؟ آیا اصولا ما بصیرت لازم را داریم یا خیر ؟ ! اگر داریم که تا کنون حداقل بنده جز یک جلسه 45 دقیقه ای دیگر چیزی ندیدم و اگر نداریم انحراف از خط رهبری و بصیرت دینی مسئولیت اش با کیست ! . البته خدا آن روز را نیاورد که بی بصیرت از دنیا برویم . همین قدر که این مطالب را می خوانیم ممکن است بصیرتم را زیاد کند و دینم را حفظ کند و اگر تو نیز خوشت آمد تلاش کن این نوشته ها را تا آخر دنبال کنی . شاید مشمول رحمت و مغفرت قرارگیریم و دعای شما شامل حالمان گردد و اگر این چنین نبود قدرت نوشتن در من نیز نبود فرموده اند که :

« تنها کسانی که ما را می رنجانند عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند »  

اگر پاره تن محسوب می شویم اگر هنوز به بازنشستگان اعتماد و علاقه ای هست اگر هنوز به انحراف اخلاقی و مالی و فساد گرفتار نشده ایم . اگر هنوز عمری مانده است و اگر هنوز می توانیم کاری انجام دهیم تو را خدا ما را از خود جدا نکنید ! ای برادران شاغل و زحمت کش که سنگر امروز را به شما سپرده ایم . شما نیز مثل ما خواهید شد و آنروز دیر نیست ، آنچه که می گذرد عمر است و آنچه که می ماند عمل صالح است . اگر ما خوب عمل کرده بودیم امروز گرفتار چه کنم ، چه کنم نبودیم . اگر دیروز دفاع جانانه نمی کردیم  ، امروز حامیان خوبی نداشتیم . قدر خود و ما را بدانید . اگر بقول یکی از دوستان ما را تحویل نمی گیرند ، حداقل خودمان همدیگر را تحویل بگیریم و چقدر زیباست که شما منشا این تحویل گیری ها شوید . هر چند وقت یک بار سر سفره افطار یا دیدار با مسئولین یا جلسات کانون و نشست های عمومی گذاشته می شود . خدا می داند ما فقط آنروز زنده ایم زیرا به دوستان قدیمی که می رسیم تو گویی رستاخیزی بر پا شده است، همه همدیگر را به آغوش می کشند و بعضی ها نیز مثل من دل نازکی دارند و به گریه می افتند و اشک می ریزند و دوستان را پس از ساعاتی با چشمی اشکی بدرقه می نمایند . چقدر شادی آفرین است ، چقدر در افزایش شادابی مان گام برداشته می شود . چقدر آدم های خوشبختی هستیم ، در دنیا مثل من و تو وجود ندارد از اول کار تا بازنشستگی پس از 30 سال خدمت و هم اکنون جزو انسانهای شاد و خوشحال و خندانیم چونکه ما بچه های دیروز ایرانیم باید خوشحال باشیم باید امیدوار باشیم ، باید از مشکلات اقتصادی نهراسیم ، باید پایداری و مقاومت کنیم ، همه اینها در سال یک روز هم که باشد باز به نفع ماست و تو را به هر کسی که دوست داری در تداوم فصلی این حرکت قدمی بگذار و اگر کانون ضعیف شود ما فراموش می شویم و پس از آن ما را در قبرستانها نیز نمی توانید پیدا کنید . چقدر لذت می برم وقتی که با این جملات خود را قانع می کنم و چقدر بر عمرم اضافه می شود وقتی که در یک دیدار یک ساله کلی جوان می شوم و دوستان صمیمی سالی یک بار همدیگر را می بینند . خدا پدر کانونی ها را بیامرزد که با برنامه ریزی بیشتر نیز می توانند این دیدار ها را تکرار کنند تا ما همچنان احساس جوانی کنیم . امروز من به جای امام ( ره ) دست و بازوی شما را می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم اگر بتوانید این دوری ها را به نزدیکی تبدیل کنید و این سیاحت ها را برنامه ریزی کنید و هر چه در توان دارید از مدتش کم نکنید زیرا مدت عمرمان طولانی تر خواهد شد اگر شما بخواهید که قطعا خواهید توانست ! به شرطی که از خدا بخواهیم و بخواهید این چند روز عمر فقط و فقط در جهت اش باشیم  .

ثالثا : شناسایی نخبگان و فرهیختگان و پیشکسوتان شاید فکر کنید که هر آنچه داشتیم ، گذاشتیم و گذشتیم ، این تفکر بعضی از کارکنان فعلی است ولی ما بازنشستگان چنین تفکری را بد می دانیم و آن را زشت می شماریم . در چند خط قبلی مثال شیران روز را آوردم . ( اگر شیر نیستند حداقل این قسمت را تا آخر بخوانید ) در میان بازنشستگان امروز کسانی هستند که هنوز در یک چشم بهم زدن می توانند منشا تحول باشند و البته آزمایش خود را پس داده ایم ما همان شیران جوانی هستیم که شما امروز ما را شیران پیر نامگذاری کرده اید ، البته از لحاظ علم و تجربه و عمل اگر بیشتر از شما شیران جوان نباشیم کمتر نیستیم ! که می گویند برگ در انتهای زوال از درخت می افتد و سیب در انتهای کمال ! حال من و تو چگونه ایم !

در میان ما بازنشسته ها مغزهایی هست که متاسفانه اطراف بعضی از مغزها را چربی پر کرده است . ولی عده زیادی هستند که با تلاش شبانه روزی خودشان نگذاشتند پیر شوند و چربی دور مغزشان بنشیند . در ارائه خدمات گوناگون و در زمینه های مختلف آماده همکاری هستیم به شرطی که کانون ما بتواند دوستان نخبه و عالم و دانشمند ما را پیدا کند و آنان را سازماندهی نماید و حتی اگر در بین ما هم کسی را پیدا نکرد در میان خانواده ها و فرزندانمان عالم و نخبه کم نیست و این جز با ارتباط مستمر و دو طرفه امکان پذیر نخواهد بود . اگر ما را باور نکنید ما به شما اعتماد کافی داریم و شما را باور می کنیم . تلاش کنید این نخبه ها و مغزها تا پیر نشده است استفاده گردد و اگر روزی از میان شما رفتیم ، غم و غصه نخورید چون شیران زیادند و هر کدام می توانند شیران زیادی را تربیت کنند و تحویل دهند امید است با سازماندهی ، شناسایی ، برنامه ریزی هدفمند ، نخبگان بازنشسته همت مضاعفی داشته باشید که اغلب مقامات به دنبال همت مضاعف در این بخش ، کمی سرگردانند . البته بازنشستگان نباید چنین باشند چون در پیشگاه عدل الهی فردای قیامت باید پاسخگوی اعمال و رفتارشان باشند .

رابعا : امروز مشکلات اقتصادی گریبانگیر اغلب بازنشسته ها هست درست است که حقوقشان افزایش یافته اما این موضوع نباید موجب بی تفاوتی مقامات مسئول شود . زیرا با افزایش حقوق و بزرگ شدن فرزندان ، عالم شدن فرزندان ، شاغل کردن فرزندان و ازدواج و ..... فرزندان همه هزینه بر است و همه نیز می دانیم هر چه قدر هم که به سن ما اضافه شود وابستگی مان به بچه ها نیز بیشتر می شود و دوست داریم که با تمام توان و مشکلات اقتصادی ، روحی ، روانی ، اجتماعی ، اخلاقی ، بچه هایمان را کنترل کنیم و آنان را به مسیر درست هدایت کنیم . مگر دشمن قسم نخورده است ما را به زمین بزند . مگر ما در خانواده های بازنشستگان و از روحیات روانی شان بی خبریم . مگر مشکلات اقتصادی کمرشان را خم نکرده است .مگر مشکلات روحی و روانی و بیسوادی فرزندان در بعضی از بازنشستگان موی سرشان را سفید نکرده است مگر دغدغه های بیکاری و بی حالی فرزندان را امروز شاهد نیستیم ! مگر دشمنان قسم خورده در کمین نیستند و رفع آلودگی اخلاقی از بچه هایمان مگر هزینه ندارد . مگر سم خطرناک اعتیاد در بین خانواده ها وجود ندارد ، و هزاران مشکلات اقتصادی و فرهنگی و روحی و روانی و اجتماعی امروز بهترین فرزندان سازمان شما را تهدید می کند که دیروز بر علیه آنان در صفی واحد مبارزه می کردیم و اگر امروز نتوانیم جلوی این مشکلات را بگیریم در عملکرد دیروز نیز باید شک کنیم چونکه ما رهرو امام هستیم ، چونکه ما ولایتمدار هستیم و در خط ولایت انشا ا... اگر بصیرت نداشته باشیم اگر در تجمعات به بصیرتمان افزوده نشود کجا می توانیم پرچمدار حرکت انقلابی و استمرارش باشیم ، چگونه می توانیم از خود و خانواده و همنوعان خود دفاع کنیم . باز هم خدا را شاکرم که بهترین فرزندان را به ما داده است چون که با درآمد های حلال تا کنون شکمشان را سیر کرده ایم و لقمه های حرام در خانواده مان راه پیدا نکرده است و بعد از این نیز راه پیدا نخواهد کرد . اینها همه بصیرت می خواهد و اگر کانون منشاء این بصیرت نباشد به وظایفش عمل ننموده است و در پیشگاه امام و شهدا و خانواده های عزیزان ایثارگر مسئول است و هر گونه انحرافی را باید نظاره گر باشند . خیلی ها هستند که مشکلات اقتصادی را مهارش کرده اند و خیلی ها هم منحرف شده اند و اگر آمار بگیرید قطعا جواب بهتری خواهید یافت . فردی دو سال قبل برای ازدواج فرزندش مبلغ 10 میلیون تومان از موسسه قرض الحسنه بسیجیان وام گرفت و ضامن وام ایشان 3 نفر از همکاران شدند . ایشان موقع دریافت وجه بسیار خوشحال به نظر می رسید اما در تقسیط وام متوجه شد که 15 میلیون تومان باید باز پرداخت نماید و ماهیانه بالغ بر 300 هزار تومان قسط بدهد . اگر کسی دارای 3 یا 4 و یا تعداد بیشتری فرزند باشد چکار باید بکند؟ چگونه باید در مسیر خوشبختی فرزندانش گام بردارد؟ اگر حمایت کانون و سازمان مطبوع خود نباشد ما چگونه می توانیم از این مسیر سخت و پرتگاه ، سالم عبور کنیم؟ بخدا قسم ما نیازمندتان هستیم ما حامی درست و منطقی را دوست داریم ، هر که بخواهد از شما فاصله بگیرد و یا هر مقامی بخواهد بین ما و شما فاصله بیندازد مطمئن باشید به عذاب الهی دچار خواهد شد . ما مکمل همدیگر هستیم و بارها این موضوع را مقام معظم رهبری اشاره داشته اند . چرا می خواهیم از خویشتن خود فرار کنیم ! چرا تامل نداریم ! چرا باید چنین افکاری در بین ما نفوذ کن

/ 1 نظر / 14 بازدید
حاتم

سلام خسته نباشی رسول خداص فرمود لولا تکثیرفی کلامکم وتمریج فی قلوبکم لرایتم مااری ولسمعتم مااسمع اگردلها مشغول نبودوحرف وحدیث هازیادنبود حقایق راآنظور که می بینم می دیدیدومی شنیدید .بایدازغیر خدا دل برید وفقط به امید خدا بود. جزخداکیست که درسایه لطفش بخزیم؟یقینا اگربندگی کنیم خدای مهربون دست مارا گرفته و خواهد گرفت دعای امیرمومنان ع درمسجد کوفه را زیادمرورکنید که حال وروز امروز همه مارا درحدتیم ملی بیان کرده شما که السابقون هستید برای ماجامونده ها دعا کنید .یکی پیامک زده بود خدایا خونه ات که بیام باید کلی پول خرج کنم مهمونی ات که بیام هیچ نباید بخورم پس نه تو بیا نه من!!التماس دعا