خاطرات و ویژگی های کم نظیر با سردار سید محمدتقی مخزن موسوی

شهادت نشانه حیات است و شهیدان تعالی و بالندگی آنند . هنگامی که از شهید و شهادت یاد می کنیم و به آن افتخار می کنیم نشان از آن است که همواره در سیر رشد و کمال گام بر می داریم و معیارهای تعریف شده از شهید در این نوشتار هر چند ناقص و کوتاه ، نشان می دهد که حیات مادی در مسیر خدا رو به تکامل می باشد ریا، زیرا بر مبنای سنت الهی هرکسی که برای حمایت و اعتلای دین حضرت حق حرکت کند و به تعبیر خدا به یاری دین بشتابد خدا نیز آنان را کمک خواهد کرد .

1 -  با گذشت یکی دو نسل از شروع انقلاب و نظام مقدسمان ، همگان اذعان دارند که باید این شهیدان را به آنان شناساند و ابعاد مختلف زندگیشان را تبیین و آشکار ساخت . جوانان این مرز و بوم باید مفاخر حقیقی ، مکتبی و ملی خویش را شناخته و به گذشته روشن و افتخار آفرین خود آگاهی پیدا کنند .  چنین سابقه ارجمندی قطعا نسل های آینده را در ادامه حرکت شهیدان و تحقق اهداف والایشان یاری خواهد نمود .

2 – نسل جوان بر اساس فطرت و جوهره انسانی خویش همواره به دنبال اسوه ها و الگوهای بزرگ هستند که  آرزوهای با شکوه شان را تحقق بخشد و آنان را بر قله های بلند افتخار بنشاند و خود باید باور کنیم و به جوانان خویش نیز باید بباورانیم که خارج ازساختار  نظام مقدسمان هیچ افتخار و شکوه و منزلتی نیست ، هرچه هست از منظر مکتبی ، اخلاقی و انسانی پوچ است .

3 – بزرگداشت شهید بزرگوار شهرمان در ایام پیروزی انقلاب یکی از نمونه های بارز حقیقت مذبور است .  اینجانب در راستای وظیفه دینی و انسانی اقدام به جمع آوری این خاطرات شدم که ماحصل آن مجموعه ای است که در مقابل شما است .

 هر چند این کارو تلاشی بسیار کوچک در قبال شهادت آن عزیز قطره ای است در برابر دریا ، اما امید آنکه خداوند متعال آن را بپذیرد و به مثابه گام کوچکی در مسیر تحقق اهداف و آرمان های آن عزیز به شمار آورد .

«خصوصیات اخلاقی و رفتاری و تدابیر شهید :

1- تعیین تکلیف وضعییت خدمتی و نقطه نظرات شهید

2- تدابیرو برنامه های شهید قبل از تشکیل سپاه در شهرستان

3- استقلال فکری و عقیدتی شهید در حمایت از ولایت

4-نحوه  جذب نیروی انسانی موثردر اوایل خدمت جهت تشکیل سپاه

5 - بصیرت وآگاهی بخشی شهید در حمایت از ولایت در دوران خدمت

6- مبارزه با اسراف و راه های جلوگیری از آن

7- امر به معروف و نهی از منکر توسط شهیدبا روشهای مختلف

8- فرمانده ای که فرمانبر بود

9- رعایت و حفظ بیت المال

10- جاذبه و دافعه شهید

11- توجه به امنیت پایدار در سطح منطقه و امید به آیندگان

12- آینده نگری شهید برای نسل جوان و فرهیخته و نسل های دیگر

13- تدابیر و روش های برخورد با ضد انقلاب داخلی و خطوط انحرافی دیگر

14- شب زنده داری و خود سازی شهید

15- موقعیت شناسی و زمان شناسی شهید

16- اهمیت به پایگاه مسجد ( مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنید )

17- شهامت و شجاعت و اخلاقیات شهید

18- استفاده از فرصت ها جهت آگاهی بخشیدن به همگان

19- با دوستان خدا دوست و با دشمنان خدا دشمن باشید

20- حفاظت از میراث فرهنگی و جنگل ها و مراتع  بعنوان سرمایه ملی

21- فعالیت شهید درجبهه وپشت جبهه ها در دوران کوتاهی عمرش

22- حضور فعال در مراسمات و مجالس  متعدد در سطح منطقه

23- بدبخت کسی است که برای شهرت کار می کند

24- آرزوی شهادت در راه خدا

25- معیارهای شهید در استمرار مراسمات واهداف و مناسبت ها

26- مبارزه با نفس و جدی بودن در سازندگی فردی

27- معیارها و الگوهای شهید از بزرگان دین در دوران زندگی اش

28- سایر ویژگی های بارز و جاویدان و خاطرات خاموش

« بسم رب الشهدا و الصدیقین و الصالحین »

مقدمه:

28  مورد خاطره و بر جستگی ها و ویژگی های شهید بزرگوار سید محمد تقی مخزن موسوی فرمانده وبنیانگذار سپاه رودبار پس از گذشت، بیست و هشتمین سالگرد شهادت مظلومانه ان عزیز و گرامی که در سن 28 سالگی به درجه رفیع شهادت بدست منافقین کوردل واز خدا  بی خبر در خانه چوبی و محقر ونورانی اش به صف عاشقان و دیار الله شتافت و 28 سال است که در فراق ان عزیز و بیادش بوده و هستبم و همواره با خاطرات و رهنمود های آن بزرگوار در پیروی از ولایت همچون سربازی کوچک و استوار مشغول انجام وظیفه می باشم وهمه می دانیم ایشان در بهمن ماه سال 61 به شهادت رسید واینجانب بر حسب اینکه هر ساله به یادش باشم سال خمسی ام را نیز در 28 همان ماه قرار داده ام و افتخارم این بود نه تنها 5/3 سال در خدمت ایشان بصورت شبانه روزی بودم بلکه تا آخر عمر ایشان را به عنوان الگوی حرکتی در جهت اهداف مقدس نظام و پیروی محض از ولایت فقیه و همچنین خط فکری ایشان که نشأت گرفته از اسلام ناب محمدی ( ص) بوده د ربرنامه های حرکتی از همان زمان داشته و خواهم داشت و خداوند را از این بابت بسیار سپاسگزار هستم فلذا اینک که 28 سال از ان می گذرد فقط 28 خاطره  و ویژگی ایشان را ذیلاً به آگاهی همه عزیزان و دوستان و همشهریان بویژه قشر متفکر جوان و دانشجو و تحصیلکرده وهمه مدیران و کارشناسان لایق نهادها و مؤسسات دولتی و حتی بخش های غیر دولتی و خصوصی و روحانیت عزیز که ان شهید از علاقه مندان و دوستداران روحانیت بود میرسانم وبا این نوشتار بلکه ذره ای از شناخت راه این عزیز شهیدمان را بازگو کرده باشم، بویژه این شهیدعزیز که بنده هرچه دارم به برکت وجود نازنین ایشان بوده وهست. از خداوند بزرگ می خواهم که در روز قیامت شفیع ما باشدو شفاعت ما را در خدمت اندکی که بعد از ایشان داشتیم قبول درگاهش بگرداند ودستمان را در ادامه مسیر حرکت در پیروی از ولایت فقیه در سنگر جهاد و شهادت بگیرد و در حق ما وهمه عزیزان و دوستان وآشنایان بویژه جوانان دعا کند زیرا که او مقّرب درگاه حق بود و خداوند نیز به برکت آیه:  «اِنّ الله اَشتَری من المومنینَ به اَموالِهِم و اَنفُسَهُم »و.... با ایشان معامه ای کرده که ما تا کنون عقب مانده و همچنان در این فکر هستیم که چگونه وکی وکجا به او بپیوندیم و از نامردمی ها و کج اندیشی ها و فتنه گری فتنه جویان در این عصر ذره ای شک وتردید نکنیم و در ادامه راه شهدا و پیروی از منویات و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در دفاع همه جانبه با بصیرت و آگاهی بیشتر در خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی که خون بها ی عزیزانمان می باشد روز به روز محکم تر از قبل به خدمت خود ادامه دهیم «انشاءالله....»

و اما خاطرات اینجانب با آن شهید بزرگوار:

1- تعیین وضعیت خدمتی و تصمیم گیری:

دو روز قبل از شهادت شهید بزرگوار موسوی جهت تعیین تکلیف وضعییت خدمتی و اینکه آیا در سپاه بمانیم و یا استعفاء خود را تسلیم کنیم و نظر ایشان را به عنوان فرمانده وقت جویا شویم و در حالیکه حالت عجیب در ما بود پس از طرح موضوع، با نگاهی مشفقانه با چشمان تیز بینش که گوئی امروز با ما حرف می زند فرمودند: شما خود را با من مقایسه نکنید، وضعیت من بالاخره پیگیری می شود و بعداٌ روشن میگردد امّا توصیه اکید میکنم سنگر سپاه را ترک نکنید و در سپاه تا آخر بمانید و در ادامه فرمودند: هزاران موسوی و سربازی مثل من فدای سپاه، و بچه های سپاهی من چیزی نبودم وهمه زحمت ها روی دوش شما برادران بود بعد از شنیدن این حرف ها تو گویی چنان حرارت و انرژی و انگیزه ای در ما پیدا شد که تصمیم گرفتیم به اتفاق برادر میر رجبی که متأسفانه در حادثه زلزله از ما جدا شد به سپاه برگردیم و علیرغم سختی ها و مشکلات آن زمان در دو جبهه مانند جنگ تحمیلی و درگیری های داخلی با عوامل مزدور در جبهه با ارتش بعث و منحله عراق مبارزه کنیم وبه ادامه خدمت مشغول شویم و اینجاست که وفاداری به سفارش آن عزیز تا کنون یادم هست و هم اینک با همان روحیه ای که ایشان در ما ایجاد نمود 30 سال دوم خدمت را در پیروی از ولایت بعنوان سربازی کوچک،در استمرارخدمت با نیروهای انقلابی همکاری نزدیک تر دارم.

2- تدابیر قبل از تشکیل سپاه در شهرستان:

قبل از تشکیل سپاه در نیمه اول سال 58 جهت فراگیری آموزشهای سخت نظامی و رزمی به اتفاق ایشان و تعدادی دیگر از عزیزان داوطلب که به تعداد انگشتان دست نمی رسید به پادگان آموزشی نیروی دریایی ارتش در منجیل که از قبل این شهید بزرگوار رایزنی و هماهنگی کرده بود رفتیم و در طول این مدت توانستیم از نظر روحی و جسمی و طی نمودن دوره های آموزشی و رزم اقدام به راه اندازی سپاه نمائیم که به مرور با بکارگیری بهترین و ارزنده ترین و پاکترین و مخلص ترین جوانان در سطح منطقه و شهرستان را به سپاه  جذب و با آموزشهای سبک تر و تداوم آموزشها انگیزه خدمت را در خود و آنان افزایش داده و سهم کوچکی از امنیت  و آرامش را در آن زمان که همه کشوراز داخل و خارج به انقلاب حمله ور شده بودند، شهرستان و مردم انقلابی اش را در برابر حملات مسلحانه حفظ کنیم و به جرأت میتوانم بگویم که حتی یک تیر هم در شهرستان به واسطه تدابیر درست این فرمانده عزیز شلیک نشد، او اعتقادش بنیادی و اساسی بود و هیچگاه حتی برای منافقین و احزاب و گروه های دیگر فرصتی فراهم نکرد که شهرستان را مورد تاخت و تاز خود قرار دهند ولی متأسفانه چند روز پس از برکناری از فرماندهی همگان دیدیم که در آن زمان شهرستان چه عنصر پاک و فداکاری را از دست داد، روحش شاد و راهش پر رهرو باد.« انشأ الله»

3- استقلال فکری و عقیدتی شهید و حمایت از ولایت:

شهید بزرگوار موسوی قبل از تشکیل سپاه در امورات فرهنگی با جهاد سازندگی  فعالیت می کرد که  با کمک دوستان و بعنوان یک مشاور سیاسی  فکری و اجتماعی عقیدتی و  نظامی و نیز در تأسیس و راه اندازی حزب جمهوری اسلامی آن زمان که در رأس آن شهید مظلوم بهشتی قرار داشت اقدام و همکاری می نمود که پس ازامدن به سنگر سپاه و دستور حضرت امام (ره) و استقلال سپاه در همه ابعاد، یادم هست که استعفای خود را از حزب نوشت و نسخه ای از آن را به استان فرستاد و نسخه ای دیگر در پرونده اش ( در اتاق کارش) تا آخر ماند که این عمل یعنی ولایت محض از ولی فقیه زمان و در اینجا با قوت و قدرت میگویم که او هیچ وابستگی به احزاب و گروه های سیاسی آن زمان که امروز اغلب آنان با نظام کینه ورزی و دشمنی دارند مرتبط نبود و حتی کسانی که از آن گروه ها پیروی می کردند آنها را راهنمایی می نمود به هیچ کدام از سازمان ها و احزاب چپ و راست تعامل فکری و فرهنگی و اجتماعی و.... نداشت و به همه زیر دستان خود توصیه     می کرد که ما پیرو خط ولایت ایم و تنها فرامین ارزشمند فرمانده معظم کل قوا و اطاعت از ایشان را بر همه واجب می دانیم و بدان افتخار می کنیم و همیشه می گفت مملکتی که این همه ارتشی و پاسدار وبسیجی رزمنده وعاشق دارد چه لزومی دارد که بعضی ها مخفیانه مسلح باشند ویا کار مسلحانه کنند وهمیشه در برخورد با آنان مواظبت می کرد و اجازه نمی داد که در سپاه نفوذ کنند و سپاه را از استقلالی که داشت ذرّه ای منحرف سازند.

4- جذب نیروی انسانی در اوایل خدمت:

پس از تشکیل سپاه وقتی ایشان با کمبود نیروی انسانی و کادر  سازمان سپاه مواجه بودند با رایزنی هایی که در سطح منطقه 3 سابق داشت تعدادی از بهترین عناصر سپاه را بعنوان مأمور یکی دو ساله دعوت نمودند و با نظارت وآموزشهای مستمر آن عزیزان که عده ای هم در جبهه به درجه رفیع شهادت نائل گشتند آورد وهمه آنها در شهرستان سکونت گزیدند که زمینه ازدواج آنان را نیز فراهم ساخت و تا زمانیکه ایشان در فرماندهی باقی ماندند آنها نیز بودند و پس از آن به پایگاه های محل اعزام قبلی خود بازگشتند که امروز هر کدام مسئولیت های خوبی در جامعه دارند که با بعضی از آنان در تعامل هستیم و البته در طول این مدت با جذب عناصر بومی توانست کادر و سقف سازمانی سپاه را تا حدودی به اتمام برساند و به تثبیت جایگاه سپاه در سطح شهرستان همّت نماید. 

5-  بصیرت و آگاهی دادن به جوانان منطقه:

شهید موسوی با بصیرت و آگاهی دینی و عمیقی که از اسلام داشت عاشق مکتب و امام  عزیز سفرکرده بود و میتوان گفت که مطیع محض ولایت بود و به همه همکاران توصیه میکرد که عاشقانه و آگاهانه و با بصیرت پیرو ولایت فقیه باشند و حتی در سطح مدارس ومراکز و علمی در آنزمان جهت ایراد سخنرانی دعوت می شد، تنها چیزی را که بیشتربه این قشرها  تأکید داشت این بود که شما اینده سازان مملکت هستید و اگر بخواهید مملکت خود را حفظ کنید باید پیرو محض ولایت باشید وهمیشه اشاره می کرد به یکی از یاران امام معصوم (ع) وقتی می گفت خود را به آتش بینداز، بلافاصله خود را به اتش انداخت که داستان آن را همه می دانند و او دنبال چنین افرادی بود که بتواند به آرزوهای نظام در منطقه جامه عمل بپوشاند و نیز خوب یادم هست که پس از دستگیری عوامل منافقین در شهرستان از یکی از آنها سوال کردم که شما چرا ایشان را برای شهادت انتخاب کردید؟ او گفت: موسوی کسی بود که شما و مسئولین شهرستان حتی او را نمی شناختید، او ما را در به در کوه و جنگل کرد، او بقدری در روشنگری مردم نقش داشت که ما جرأت نمی کردیم که به شهرستان حتی جهت دیدار با خانواده خود بیائیم و او مخالف خط فکری و ایدئولوژی ما بود و به همین جهت باید او را از میان بر می داشتیم تا بتوانیم اهداف سازمان منافقین را در شهر جاری و ساری کنیم. ذهی خیال باطل آنها نمی دانستند که با شهادت این مرد بزرگ گور خود را کنده اند و رد واقع با ریخته شدن خون آن عزیز کمتر از 50 روز طول نکشید که همه آنها دستگیر و پس از سیر مراحل قانونی با حکم دادستانی انقلاب استان به سزای عمل ننگین خود رسیدند و مردم آگاه و مصیبت دیده در آنزمان اجازه ندادند که حتی برای دفن آنها در گورستانهای شهر اقدام گردد0

6- عکس العمل شهید در مورد اسراف:

شهید موسوی به دلیل آگاهی و شناخت عمیقی که از دین و اسلام ناب داشت امانتی که در اختیارش بود در رعایت و حفظ اموال بیت المال سپاه بسیار سخت گیر و حساس بود و یک بار ندیدم که در طول این مدت از خودرو سپاه یا امکانات دیگرش به نفع شخصی استفاده نماید. روزی پس از صرف ناهار که معمولا خودش بعد از همه کارکنان  ناهارش را میل می کرد و به سطل های زباله سری زد تا ببیند داخلش چه قدر غذای اضافه ریخته شده است، پس از گشت و گذار یک کاسه کوچک برنج پیدا کرد که ان هم توسط یکی از اعضاء در آن ریخته شده بود. از فرط  ناراحتی و همه برادران سپاه را در میدان صبحگاه جمع کرد و چنان صحبت کرد که اشک همه را از اسراف کردن در آورد و یادم هست تا نیمه های شب ناراحت و استغفار می نمود که خدایا من آنها را توجیح نکردم وعفو می طلبید. پس از این رویداد که فقط یک نفر کار اشتباه کرده بود دیگر هیچ وقت شاهد اسراف کردن در هیچ جائی و از هیچ کس به چشم ندیدم و با این کار همه را تحت تأثیرش قرار داد واین حرکت شهید در آن زمان خود درس بزرگی بود که تا آن زمان بعضی ها معنی اسراف را نمی دانستند. آیا شهادت از نظر شما برای این عزیز گرامی کوچک نبود؟

7- امر به معروف و نهی از منکر توسط شهید با روش های خاص اش :

آن شهید بسیار اهل مشورت و مشاوره بود، با همه بزرگان و همه مسئولین شهر وحتی از زیر دستانش در تمامی امور جامعه مشاوره می گرفت و در تصمیم گیری هایش قاطع و بر تمام آن نظارت می کرد و دستورات صادره را اول خود اجرا می کرد و سپس به زیر دستان ابلاغ می نمود و اگر کسی از آن تخطّی می نمود او را بصورت خصوصی در اتاقش می برد و امر به معروف می کرد و آن فرد بعد از مراجعت از سیمایش پیدا بود که تحت تأثیر قرار گرفته است و این صفت پسندیده را در آن برهه از آن زمان در کمتر کسی از مسئولین شهر میدیدیم. او در استمرار مأموریتش در سپاه از همان بدو خدمت چنین بود که همواره به عنوان یک انسان ارزشی به حساب می آمد. در میان ما بود اما از او جدا بودیم وکارهایی که بعضی مواقع از روی ناآگاهی و بعضاً اشتباه از سوی کسی سر میزد او همواره وی را فرا می خواند و بصورت خصوصی تذکّر می داد. ما بعدها فهمیدیم که جهت تنبیه افراد آنان را وادار می کرد که از 1 تا 3 روز روزه بگیرد ویا کتابی از شهید مطهری و سایر علمای بزرگ به او می داد و از او می خواست که پس از مطالعه با او مباحثه کند و از این طریق آگاهی افراد را افزایش می داد. آیا شما تا کنون چنین شخصیتی را دیده اید! جوابش را به وجدان بیدار خودتان واگذار می نمایم .

8- فرمانده باید فرمانبر باشد:

شهید موسوی علیرغم داشتن چنین تفکّر و اراده ای در انجام وظایف محوّله و مأموریت زیر دستانسش قلبی مالامال از عشق به آنان داشت و بسیار ما را دوست می داشت که هیچ پدری شاید به فرزندش اینطور محبت و یا او را کنترل و هدایت نمی نمود. اگر ذرّه ای کوتاهی از کسی سر میزد، رویه اش تنبیه انضباطی و تشکیل پرونده قضایی و ایجاد سابقه منفی  برای کسی نبود زیرا از آنها می خواست الگوئی بسازد که هر کدام در هر کجا که رفتند خود فرمانده ای مقتدر باشند. او همیشه می گفت فرمانده خوب باید فرمانبر خوبی باشد و حرف های زیر دستان را خوب گوش کند تا بتواند خوب منتقل نماید و از این طریق هر کدام از ما که بعداً متوجه شدیم که مسئولیتی داریم بایستی این چنین باشیم.

آن عزیز شهید هیچ فرقی بین زیردستان قائل نبود  هر کس را به اندازه توانش از او کار می خواست و توقع زیادی نداشت و دستوری را که برای فردی صادر می کرد اگر در توانش نبود یا خودش انجام می داد و یا به شخص دیگری واگذار می نمود و این رمز موفقیتش در طول مدت خدمت بشمار می رفت و اگر تا کنون عزیز در دل ها مانده است به خاطر رفتار خوبی بود که در او مشاهده نموده ایم. او در تسخیر قلبها زرنگ بود و بر جسم ها حکومتی نداشت.آیا شما تا کنون شما چنین مدیر و مسئولی داشته اید؟ اگر دارید سلام ما را به او برسانید!

9- رعایت و حفظ بیت المال:

یکی از روزها شهید موسوی در محل کار خود حاضر نبود و هیچ کس نفهمید که چرا نیامده و کجاست. با چند جا تماس گرفتم ایشان را پیدا نکردم، حتی با منزلش تماس گرفتیم نبود، حوالی غروب بود وارد سپاه شد، گفتم امروز برای بعضی از امور می خواستیم از شما تعیین تکلیف کنیم کجا بودید؟ او آهسته گفت بیا بالا با هم صحبت کنیم، بعد از  اینکه وارد اتاقش شدم گفت: چه شده؟ موضوع و مشکل را با او مطرح کردم، او رهنمودهای خود را ارائه نمود، سپس نوبت من شد گفتم: شما کجا بودید؟ چرا ناراحتید؟ گفت: از صبح زود مادرم را جهت نشان دادن به دکتر به مرکز استان  برده ام و تا کنون کارم طول کشید. پس از اظهاراتش گفتم با چه وسیله ای به آنجا رفته بودید؟ ایشان لبخندی زد و گفت: با راننده تاکسی شهر و همان لحظه من معترض شدم و گفتم: آقا تو فرمانده هستی و دارای اختیاراتی می باشید، چرا از امکانات موجود که اینجا خوابیده استفاده نکردید؟ و نرفتید که حداقل زودتر بیائید؟ گفت: چه کسی می تواند از بیت المال استفاده کند؟ هیچ مقامی چنین اجازه ای به من نداده است، فردای قیامت شما می خواهید به جای من جوابگو باشید؟تورو خدا چنین فردی را در محل کارت یا مؤسسه ای که کار می کنی اگر دیده اید به من معرفی کنید تا حضوراً دستش را ببوسم. خداوند ایشان را غریق رحمت بیکرانش کند و مادرش را نیز با حضرت زهرا (س) محشور گرداند که از دامن چنین زنی چنین انسانهایی تربیت می شوند.

10- جاذبه و دافعه شهید:

بعضی مواقع همکاران افرادی را دستگیر می کردند که جرم چندانی نداشتند، ایشان بلافاصله در جریان امور قرار می گرفت و با آن افراد از در رأفت و مهربانی و شفقت اسلامی صحبت می کرد و در همان لحظات اولیه آنان را از کارشان نادم و پشیمان می ساخت و امر به معروف و نهی از منکر چنان در سر لوحه کارش بود که تو گوئی او دریایی از علم وآگاهی و بصیرت بود. هیچ گاه برای نظام دشمن درست نمی کرد وبلکه با دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه چنان لطیف برخورد می نمود که طرف از کار ورفتار خوبش گریه می نمود و پس از آن آزادش می کرد و بعد ها هم به آن سرکشی می کرد.

یک روز یکی از این افراد آمد به سپاه وگفت: با آقای موسوی کار دارم، بعد از ملاقات با ایشان امر کرد که این آقا را با ماشین ببرید به معدن سنگرود جهت بکارگیری، با فلانی صحبت کردم و پس از برگشت نتیجه را به من بگوئید. آن فرد که خود یک روز در درگیری با همکارانمان در منطقه ای از رودبار محور کار بود چنان اشکی می ریخت که گوئی در حق آن شهید کوتاهی کرده باشد. او اجازه نمی داد که در بازداشتگاهش شب ها فردی بماند و اگر هم میماند تا صبح با او صحبت می کرد و او را از کارش پشیمان می ساخت.

شما را گواه می گیرم اگر نظامی هستید فرمانده ات چنین کاری می کند‍! اگر فرهنگی هستید چنین روشی برای امر به معروف دارید! اگر شغل آزاد دارید در ایجاد اشتغال و به کار گیری کارگران چنین کاری انجام می دهید! اگر......! خود قضاوت کنید که ما چه شخصیت بزرگی را در شهرمان از دست دادیم. اگر امروز در صحنه بود که بود وچه می کرد! جواب ندهید کمی  فکر کنید!!!

11- توجه به امنیت پایدار در سطح منطقه برای آیندگان و کادر سازی:

یکی از کارهای بزرگ آن شهید امنیت پایدار به تمام معنا در سطوح شهرستان و اطراف بود که در هیچ جای استان نبود. او پس از دستور حضرت امام (ره) در تشکیل بسیج و ایجاد پایگاه های مقاومت حتی در دورترین نقطه شهرستان همت گماشت و تمام سعی خود را بر آن داشت که از این نیروهای بسیجی که سنین مختلف در آن مشارکت داشتند از همه تخصص ها جهت بهبود وضعیت در شهرستان و جبهه و جنگ بهره مند گرداند. او کمتر از یک سال توانست بیش از 70  پایگاه مقاومت بسیج در سطح شهرستان و شهر های اطراف و بخش ها ایجاد نماید ومسئولیت اداره آنها را نیز عهده دار شود. او چنان در جلسات آنان حضور می یافت که این شور و شعف در چشمان بسیجیان برق می زد و همه افتخار می کردند که با چنین شخصیتی در ارتباط هستند.

تمامی مشکلات آنان را با گوش جان می شنید و برای تک تک بسیجیان راه کار ارائه می نمود و هر کجا هم که کار کمی انجام می شد با پشت کار بیشتر آنان را حمایت می کرد و اغلب شب ها به پایگاه های دورتر سرکشی می نمود و به سراغ آنان می رفت و در جلسات متعدد و صحبت کردن، همه آنها را با بصیرت دادن آگاه می ساخت که الحمدلله آنهایی که امروز به یاد دارند خوب می فهمند که بنده با این نوشته ها غلو نکرده ام بلکه خیلی از خاطراتی که با او دارم نوشتنش برای خواندن کسی امروزه تصورش را نمی کند کمی سخت است.

بسیجیان و رزمندگانی که از منطقه و شهرستان جهت عزیمت به جبهه ها از زیر قرآن عبور می داد، هادی آنان بود ودر سر کشی پس از شهادت و حین خدمت خانواده هایشان را رها نکرد. اما غافل شدیم و این غفلت باعث شد که منافقین وی را از ما بگیرند. خدا آنها را ببخشد و از تقصیرشان درگذرد چنانچه در حقش کوتاهی کرده باشند.

12-آینده نگری شهید برای نسل جوان و فرهیخته و نسلهای بعد:

یکی از فعالیت ها و خاطراتی که مانده است آینده نگری ایشان بود، با جذب و معرفی افراد فهیم و با استعداد از جمع بسیجیان افرادی را به حوزه های علمیه و دانشگاه های سراسر کشور ترغیب و تشویق نمود که هم اینک خود می دانند که کجا هستند و در کجای انقلاب هستند و چه می کنند و در پیروی از ولایت در کجا قرا دارند.

زمانی بود که هیچ پدری چنین تصمیمی را برای فرزندش نمی گرفت و هیچ مادری چنین فکری نمی کرد. ما در زمان انقلاب اصلا پزشک، دکتر ومتخصص در شهرمان نداشتیم ولی امروزه به برکت وجود این شهیدان درصد بالایی از جوانان یا فارغ التحصیل دانشگاه هستند و یا در دروس حوزوی به مدارج علمی بالائی دست یافته اند. آنهائی که چنینند کمی فکر کنند که چگونه والبته با زحمت و تلاش مضاعف به این امکان دست یا فته اند و علتش را از خود بپرسند. تمام آنهایی که با این شهید آشنا بودند و او را می شناختند بیشتر در این سؤال من تأمل کنند. خوشا به سعادت آنهایی که رفتند و خوشا به حال شما که ماندید و در استمرار و خدمت به نظام جمهوری اسلامی در سراسر میهن اسلامی در خدمت به مردم محروم ایفای نقش می کنید و نه تنها در سطح شهرستان بلکه در اقصی نقاط کشور مشغول انجام وظیفه اید. یادتان باشد ما هرچه که داریم به برکت خون این شهید و شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی مان می باشد و خود هیچ ایم و بس! 

13- تدابیرو برخورد با عناصر ضد انقلاب داخلی و خطوط انحرافی:

یکی از روزها حوالی ساعت 10 صبح تعدادی از منحرفین و مخالفین و کج اندیشان و طرفداران  اندکشان که حدود 100 نفر بودند د رجلو سپاه تجمع نموده اند و هر کدام از پاسداران می خواستند با آنان برخورد قهری نمایند و با ابزار نظامی آنان را دور نمایند، این کار نه تنها از گناه آنان کم نمی کرد بلکه مخالفین جمع شده را گستاخ تر می کرد و هر کس فکر و اندیشه ای داشت به آقای موسوی که فرمانده پایگاه بود میگفت ولی او در فکرش تدبیر دیگری داشت، به من امر کرد که با دبیرستان طالقانی و پروین اعتصامی تماس بگیر وبا سازماندهی آنان قائله تجمع مخالفین را جمع کن. من نیز این کار را کردم و بعد از گذشت یک ساعت جمعیتی حدود چهار برابر تجمع کنندگان با شعار الله اکبر خمینی رهبر، مرگ بر منافق وارد صحنه شدند و همه آنان را فراری دادند که البته چند نفرشان که اصلی بودند دستگیر و به مقامات قضایی سپرده شدند و از آن پس هیچ کس نتوانست در شهرستان تحصّن و یا تجمع غیرقانونی داشته باشد و از خواهران دانش آموز بسیجی آن زمان ،باید تشکر ویِژه کنیم که با دعوت سپاه و آگاهی و بصیرتی که داشتند حضور فعال در تمامی محافل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی داشتند و حتّی حضور در صحنه شان از برادران بیشتر بود که امروز نیز چنین می باشد.

14- شب زنده داری و خود سازی شهید:

از خواندن این نوشته ها خسته نشوید زیرا، مطالعه چنین مطالبی بر اندیشه و فکر و آگاهی شما قطعاً تأثیر گذار خواهد بود، اگر دوست داشتید تا آخر بخوانید! یکی از صفات بر جسته و خصلت همیشگی آن شهید بزرگوار شب زنده داری و رازونیاز با خداوند بزرگ بود ورمز موفقیتش ارتباط با ان وجود هستی همیشگی بود.

دوستان به یاد دارند همیشه در دست ایشان تسبیحی بود که دائم در حال ذکر خدا بود. یک شب ایشان متوجه می شود که نگهبان پشت بام صدای پایش نمی آید، به آرامی از اتاق خارج شده و به پشت بام می رود و نگهبانی که روز گشت بود و شب نگهبانی برای خدا می داد خسته بود و ایشان تشخیص می داد، او را بیدار نکرده و خلع سلاح نمی کرد و آهسته هم مواظب او بود و هم مواظب دیگر پاسداران که در آسایشگاه خواب و استراحت می کردند وآن عزیز تا صبح به نگهبانی مشغول شده ودم بر نیاورده و پس از بیدار شدن، آن نگهبان آنقدر خجالت کشید که هیچ وقت دیگراو را در حین انجام وظیفه خواب ندیدیم. واین قبیل ها کارها را ازهیچ کسی تاکنون ندیده ام.

نگهبانی که بخوابد جرمش سنگین است، نیروهای نظامی خوب می دانند که برای چنین جرم بزرگی  حکم توسط دادگاه تعیین می گردد و خوشا بحال آن نگهبان با چنین فرمانده ای و خوشا به حال ما با چنین رفتاری!

آیا شما کسی را سراغ دارید که در حین ذکر با خدا، در دل شب پس از ادای نماز شب برای نگهبانی در راه خدا بیدار بماند! اگر سراغ دارید از طرف من دست او را ببوسید وبر این بوسه نیز افتخار کنید. من که در طی 30 سال خدمتم ندیده ام.

15- موقعیت شناسی و زمان شناسی شهید:

یکی از خصلت های بارز ایشان زمان شناسی اش بود. در هیچ جلسه ای تأخیر نداشت و از هیچ کس هم قبول نمی کرد که با تأخیر در محلی حضور یابند. نظم و انضباط کاری ایشان در حد عالی بود وبی نظیر بود. یادم هست که در جلسه ای عمومی یکی از برادران کمی دیر رسیده بود، صحبت خود را قطع می کند ومی گوید: برای سلامتی فلانی که چند دقیقه دیر حاضر شده است صلوات بفرستید. دیگر هیچ کس با این برخورد غریبه نبود. همه قبل از حضور فرمانده در کلاس ها و یا نشست ها حاضر بودند. بر اثر تأثیر پذیری اینجانب نیز، از آن پس هر قولی به کسی دادم سعی کردم یک دقیقه زودتر در محل قرار حاضر شوم. نظم وانضباط و وجدان کاری را از ایشان فرا گرفته ام.

این شهید در اداره جلسات به قدری زیرک و هوشیار بود که اگر کسی به دلیل خستگی چرتی می زد بلافاصله مطالبی می گفت که چرت زدن یادش می رفت، بهترین و پسندیده ترین راه کارها در برنامه های روزمره اش بود،در پی گیری مصوبات وتوافقات بی نظیر بود. تا موضوعی را به نتیجه نمی رساند آرام نداشت و بسیار جدی با بدقولی آزرده خاطر می گشت، حتی از دیگران که درصدی از موضوعات را پی گیری می کردند روزانه پیشرفت کار را جویا می شد تا نهایی گردد، تا صد در صد اطمینان پیدا می کرد که مصوبات محقق شده باشد.

از این روش الگو سازی می کرد و همه افراد او را الگوی زندگی اداری و کاری خود می دانستند. آیا شما چنین کسی را سراغ دارید که بی تاب و قرار باشد و سر از پا نشناسد و خدمت به مردم را تا نهایی ننموده خواب آرام کند؟ اگر پیدا نمودید به او خیلی سلام برسانید.

/ 1 نظر / 14 بازدید
حسینی

باسلام برای شهدا که درپیش آنها دردنیا و آخرت شرمنده ایم قلم توانایی ندارد اما آب دریا را اگر ........استفاده کردم ماجور باشید هرچه میتوانید بنویسید که باقیات وصالحات است بازنشستگی را هم فراموش کنید دراسلام بازنشستگی مردود است .فاذا فرقت فانصب....