یاد یاران سفرکرده پس از گذشت یک سوم قرن

خاطراتی از شهید جهانگیر یوسفی به زبان یکی از همرزمان

اوایل سال 59 بیشتر او را شناختم زیرا جوانانی که آن سال ها افکار مثبت داشتند زودتر به نیروهای انقلابی نزدیک میشدند و دوست داشتند که خود را بیشتر نشان دهند. او واقعاً جهانگیر شده بود و تفکرش بیشتر جهانی بود تا منطقه ای و یا قومی وگروهی، هرچه بزرگتر میشد نامش با صفت اش که ذکر شده نزدیکتر بود چند ماهی بود از جنگ تحمیلی گذشته بود و هنوز به سن قانونی نرسیده بود تا به جبهه اعزام شود. با چند نفر از دوستانش خارج از اعزام نیرو از سپاه به مناطق جنگی رفت و پس از مدتی فهمیدیم که خود را به یکی از مقر های  آبادان رسانده است و بعد از چند روز   خانواده اش به سپاه آمدند و سراغ جهانگیر را گرفتند اما کسی اطلاع نداشت.همان زمان بود که فرمانده شهید پدر وی را به اتاق کارش دعوت کرد و بعد از دقایقی از چهره پدر فهمیدیم که به دلیل ناهماهنگی در اطلاع رسانی خبر رفتن وی کمی صورتش سرخ شده و ناراحت به نظر می رسید البته حق داشت ناراحت باشد، چون کسی اطلاعی از اعزام نیرو به جبهه تا آن وقت را نداشت ولی تعدادی از نوجوانان و جوانان به صورت خود جوش وارد عرصه پیکار با دشمن شده بودند که در حال حاضر از مجموع چند نفر میدانم که نیمی از آنان در ادامه جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند وسایر همرزمانش که در قید حیات هستند به کارهای فرهنگی و علوم قرآنی و یا کارهای اجرایی دیگر مشغول هستند وگره از مشکلات مردم باز می کنند که همه آنان را کاملاًً میشناسم و به آنان ارادت داشته و و دارم و بعضی از آنان را نیز بعدها فهمیدم قاضی یا طلبه شده اند و در خدمت به کشور فعال هستند. شهید جهانگیر یوسفی آنقدر خنده رو سرشار از ایمان و شادابی بود که هروقت به چهره اش نگاه میکردم، دنیایی از خود ساخته بود و در ذهنش همیشه شهادت طلبی را دنبال میکرد و بعضی مواقع که مرتکب اشتباهی میشد به قدری صورتش برافروخته میشد که حوصله حرف زدن در آن زمان را نداشت و گوشه ای می نشست و پس از دقایقی و یا ساعتی وارد جمع میشد، همان لبخند و شادابی در چهره اش موج میزد البته علاقه مند به کارهای جمعی و عملیاتی بود، یادم می آید که قبل از پیوستن به سپاه و بسیج با جهاد سازندگی نیز همکاری داشت زیرا چندین بار ایشان را با بچه های جهاد در زمین های مزروعی دیده بودم که شاید پایه خدمت کردن واقعی و دفاع از دین را همانجا که داس در دست داشت و مشغول درو کردن و جمع کردن گندم و ... برای مردم منطقه بود یاد گرفته بود که البته این نوع انسانها معمولا در دامن کسانی بزرگ میشوند که لقمه حلال به آنها داده اند و از او فردی ساختند که چنین عمل کند و از طرفی جذب حداکثری انقلاب اسلامی و ایجاد انگیزه در جوانان توسط دست اندرکاران زمان باعث شد تا ایشان بطریقی در آن شرایط از تحصیل و خانواده بگذرند و خود را به خط مقدم جنگی برسانند و به خدا نزدیکتر شوند و او چنین تفکری داشت و برای رسیدن به خدا و نزدیکتر شدن به او میز و صندلی و و مسئولیت و تحصیل را علیرغم داشتن استعداد درخشان و عالی رها نمود با اینکه همیشه شاگرد ممتاز مدرسه اش بود و خانواده اش با دغدغه آن را دنبال مینمود، نتیجه ای که دنبال میکرد شاید به مراتب بالاتر از آنچه بود که در ادمه تحصیل  می دید و شاید به یکی از آرزوهایش که مطمئن هستم خدمت بالاتر بود فکر میکرد و انگار جهاد را بر خود واجب می دید و به همین دلیل گهگاه به صورت اعزام مستقیم و بعضاً نیز غیر مستقیم به مناطق جنگی میرفت و بوی شهادت را چشیده بود و سعی میکرد به آن نزدیکتر شود و شاید خواست بگوید که من علیرغم استعداد فراوان در تحصیلات و نمرات اکتسابی که در کارنامه ام داشتم این بار نیز باید با همان استعداد و اخذ نمره بالاتر به جوانان همسن و سال خود ثابت کنم که حفظ سنگر جبهه بالاتر از حفظ سنگر مدرسه بود و شناخت ایشان از زمان و موقعیت کشورش و تجاوز دشمن به خاک میهن اسلامی بالاتر از ادامه تحصیل باشد و همیشه سعی داشت خود را فدای خدمت و دوستان و کشور نماید تا همسنگرانش بتوانند به ادامه تحصیل و کار آیی بالاتر برسند، اصولاً میگفت وقتی کشور مورد هجوم  دشمن قرار گرفته است درس و میز و مدرسه به چه کارم می آید الان باید دفاع کرد و ساخته شده تا فردایی بهتر برای مردم رقم بخورد.

آری این چنین شخصیتی آن هم در عنفوان جوانی با چنین تفکری قابل تحسین است. جهانگیر در چندین مرحله اعزام به مناطق جنگی و در شرایط سختی که با دوستانش به سر می برد هیچ وقت دوست نداشت به مرخصی بیاید و همیشه خطوط مقدم جبهه را بر شهر و دیار خود ترجیح میداد ولی خانواده و دوستان همواره نگرانش بودند و وقتی هم که به مرخصی شهرستان می آمد پس از دید و بازدید از خانواده و دوستانش مرتباً در سپاه و بسیج بود و سعی میکرد در جذب جوانان منطقه و ایجاد انگیزه و روحیه جوانمردی آنان را با خود به جبهه ها ببرد و یا در کارهای فرهنگی و تبلیغاتی جبهه و جنگ به صورت شبانه روزی تلاش و فعالیت میکرد و چند روز مرخصی خود را اینگونه پشت سر میگذاشت و دوباره به مناطق جنگی میرفت و هیچگاه او را آرام ندیدم و همیشه بی قرار بود و دوست داشت  بهترین و بالاترین خدمت را داشته باشد.

یک باردیدم که  داشت قرآن قرائت مینمود مدتی از دور ایشان را زیر نظر داشتم آهسته نزدیک شدم گفتم چرا زیر لب قرآن میخوانی؟ توکه صوت ات خیلی خوب است اگر بلند بخوانی من هم استفاده میکنم، بلافاصله به آیات قرآن که در مورد جهاد و شهادت بود ورقی به قرآن زد و آن صفحات را باز کرد و با صوت دلنشینی که داشت آن را برایم قرائت کرد با خواندن آیات جهادی خود را تقویت میکرد و بدین لحاظ بود که سر از پا نمی شناخت و از طرفی گوش به فرمان امام راحل بود که با دقت و حساسیت کلمه به کلمه از حرفها و سخنان امام را گوش میداد و در دل خود آن را تفسیر میکرد و با عمل خود آن را به دیگران می آموخت که :

" به عمل کار بر آید به سخن رانی نیست"

یادم می آید وقتی شهیدی را به شهر می آوردند تنها کسی که شاید خیلی تلاش های تبلیغاتی در مورد شهید میکرد او بود از تراکت و پوستر و پرده های تبلیغاتی تا آماده نمودن ماشین و بلندگو وغیره و تا خاکسپاری شهید همیشه در صحنه حضور داشت و با خود زمزمه ها میکرد که شاید دیگران کمتر احساس مسئولیت میکردند، آنقدر در مزار شهدا بویژه شبهای جمعه حضور داشت و با آنان نجوا میکرد گویی با آنان همنشین است و چهره به چهره حرف میزنند، شهید بزرگوار و جوان ترین شهید شهر ما همیشه به دنبال خصلت های خوب بود او هم مبلغ خوبی بود و هم قاری ممتاز و هم از فعالان سیاسی و نظامی و اجتماعی بود، بهترین غواص بود وقتی دل به دریا میزد طاقت و تحملش بسیار زیاد بود، وقتی قرآن تلاوت میکرد بسیار با صوت و سوز قرآن میخواند وقتی نگهبانی از مکانی به عهده اش بود به نگهبانان دیگر اجازه نمی داد سلاح را از او بگیرند و خود به جایشان نگهبانی میداد، در صرف غذا و نهار همیشه کم غذا بود حتی در حین تفریح و مانورها که با او همراه بودیم غذایش را کم میل میکرد و بیشتر به دیگران تعارف میکرد.

در کارهای آموزشی و نظامی خیلی جست و خیز عجیبی داشت و سعی میکرد مهارت های نظامی را یاد بگیرد و خوب گوش می داد و خوب عمل میکرد و بالاترین نمره را کسب مینمود. در درس خواندن و مدرسه بالاترین امتیاز ها را بدست می آورد. در همه صحنه های اجتماعی و سیاسی و نماز جمعه و جماعات حضور پررنگ داشت و همیشه پیشتاز کارهای دینی بود که در واقع بسیجی چند منظوره طلقی می شد.

یک روز به اتفاق تعدادی از دوستان جهت گشت زنی به ییلاق رفتیم و یکی از پاسداران که به رحمت خدا رفته مشغول کشت و کار و کشاورزی بود به من گفت بیا برای تشویق او گل ببریم وتعدادی گل لاله تهیه  نمود و آنرا دسته بندی کرده و یکی را خود به دست گرفت و دیگری را به من داد و گفت باهم به او که روی تراکتور سوار بود بدهیم و ماهم اینکار را کردیم و مدتی روی تراکتور نشست تا شخم زدن را هم یاد بگیرد.

اینها را نمی گویم تا شما را سرگرم نوشته ام کنم بلکه میخواهم بگویم آن بزرگوار هر خدمتی از دستش بر می آمد انجام میداد و آن را تا انتها دنبال میکرد و عکس زیر نیز یادگاری همان صحنه است که در حضور فرمانده شهید و مظلوم شهرمان به به اتفاق در آن ساعات گرفته شد و اینها را می نویسم تا تاریخ شاهد باشدکه شهر کوچک ما دارای  چنین انسان هایی وارسته  بود که  همیشه حضورشان مایه افتخار بود و خدا کند با این نوشتار توانسته باشم دین خود را تا حدودی به این شهید بزرگوار ادا کرده باشم.

امروز سوم ماه مبارک رمضان است که در نماز ظهر به یاد شهدا افتادم و از طرفی دوستان همرزمش از من خواسته بودند که در مورد شهید جوان شهرمان خاطراتی بنویسم، هر آنچه که از 25 سال پیش به یاد داشتم روی کاغذ آوردم. شما نیز خواننده عزیز اگر خاطراتی از شهدا دارید حیف است که ناگفته بماند و هر آنچه که میتوانی بنویس و بگذار، شاید خداوند بنده و امثال بنده را  تاکنون نگه داشته که پاسدار خون آنان باشیم،خدا توفیق دهد از این امتحان الهی سرافراز بیرون آییم که اگر غیر از این باشد خدا به حالمان رحم کند.

جهانگیر عزیز ای شهید جوان شهرمان،ای علی اکبر زمانه از خدا بخواه که توفیق نوشتن را در ما افزایش دهد و لحظه ای ما را به حال خود وامگذارد و در این ماه مبارک رمضان دعایمان را قبول کند، چه کنیم و چگونه بیادتان باشیم آیا جز نوشتن و به جا گذاشتن خاطرات شما عزیزان راه دیگری وجود دارد؟

مگر نه این است که خداوند اول خواندن و بعد نوشتن را به پیامبر اعظم (ص) آموخت، پس خوب بخوانیم و خوب بنویسیم و اجر این کار را خودتان از خداوند متعال بخواهید و برایمان طلب آمرزش و مغفرت کنید چون اطمینان دارم که شما در محضر خدا روزی خوار سفره بزرگ او هستیم و اگر دعای خیرتان نباشد  معلوم نیست چگونه خواهیم زیست و چگونه خواهیم رفت و باور دارم اینهارا و همیشه نیز باور داشته ام، از خداوند متعال سپاسگزارم که این توفیق را نصیب ام نموده که دقایقی را جهت ثبت خاطرات با شهدا بگذارم و در آینده اگر مطلبی بیادم آمد حتما اضافه خواهم کرد.

از خانواده این شهید عزیز و جوان و اخوان گرامی و دوستان نزدیکش می خواهم که در تکمیل این نوشتار یاری ام کنند.

                                                            ن.حیدری التماس دعا

/ 4 نظر / 9 بازدید
Lidoma

سلام دوست من.وب زيبايي داري.اگه وقت کردي به وب منم سر بزن و نظرتو مطرح کن ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

صدرا

سلام حاجی جان چند مطلب اخیرتان را خواندم خواستم چند نکته را که به ذهنم رسید را فقط به عنوان پیشنهاد ارائه کنم و قبل از هر چیز بابت گستاخی در محزر شما استاد عزیز پوزش بخواهم.اول اینکه حاجی ممنون که هنوز کسانی هستند چون شما که خاطرات واقعی از بچه های جنگ رو برای نسل ما می گویند.2.حاجی جان بنظرم چه خوب می شد از مشکلات و بدبختی ها و غربت امروزی بچه های واقعی جنگ نوشته ها و گفته هایی بیان بشه تا معلوم شود این بندگان خدا امروز در چه وضعیتی قرار دارند.3.از افراد گمنام که چه شهید شده و یا چه ایثارگر هستند بیشتر سخن گفته شود.4.یک بخش در وبلاگ خود بنام بخش اسوه های اخلاق داشته باشید بسیار زیبا می شود و در این بخش به ویژگی های اخلاقی و انسانی فرماندهان بزرگ و دوست داشتنی چون شهید چمران و باکری و همت و تمامی بزرگان جنگ اشاره شود تا بیشتر به نسل من و مردم شناخته شوند بنظرم جذاب خواهد بود.در پایان باز بخاطر اینکه در محضر شما استاد عزیزم گستاخی کرده و پر حرفی کردم پوزش می طلبم.

حسینی

باسلام استفاده کردم این کارها یقینا مورد رضای خداست.موفق باشید

شهادت سرا

عرض سلام و ادب خدمت شما : "سایت شهادت سرا" سایت شهدای شهرستان رودبار،گیلان با قسمت های مختلف برای بازدید،اظهار نظر و هر گونه همکاری شما ،با بخش های متنوع در خدمت همشهریان،علاقه مندان ،خانواده های محترم شهدا و همرزمان شهدا می باشد. *صفحه اصلی http://shahadatsara.ir/ *خبرنامه:پس از ثبت نام ایمیل فعالسازی برای شما ارسال خواهد شد و باید روی لینک فعالسازی کلیک کنید. http://shahadatsara.ir/newsletter * تصاویر و عکس های شهدای گرانقدر شهرستان رودبار http://shahadatsara.ir/category/specials/about-martyrs/pictures * تقویم شهدا،ماه تول ،ماه شهادت و سال شهادت شهدا :در این به تفکیک شهدایی که در این ماه متولد یا به شهادت رسیده اند و سال شهادت مشخص شده است. http://shahadatsara.ir/calendar-of-the-martyrs * شهدای بخش ها و مناطق مختلف شهرستان رودبار مشخص شده اند. http://shahadatsara.ir/martyrs-sectors *آثار شهدا: در این بخش وصیت نامه،دست نوشته،طراحی،یا هر گونه اثری که از شهدا باقی مانده،به نمایش در می اید. http://shahadatsara.ir/category/0-1/relics-of-martyrs * فهرست شهدا:با ورود به این بخش می توانیدبه ترتیب الفبایی