خاطرات 113 ساعت در ...

فروردین1391

بسمه تعالی

دو هفته مانده به تحویل سال نو ، با خود فکر می کردم که سال نو را چگونه آغاز کنم یکی می گفت  سفر شمال برویم ، دیگری می گفت : جهت زیارت به مشهد مقدس برویم ، دیگری می گفت : امسال خانه بمانیم تا دیگران به دیدن ما بیایند ، آن یکی می گفت : برای دیدن پدر و مادر و اقوام به شهرستان محل تولد خود برویم ، هیچ وقت نبود اینطوری کسی از من و خانواده ام دعوت کند ، بعدا که به میعاد گاه عاشقان شهیدان رسیدیم فهمیدیم که امسال دعوت شهدای عزیز جنوب در قالب کاروان راهیان نور بودیم . با تمام وجود خوشحال شدیم ، خانواده های دیگری هم آمده بودند که آنها نیز همین تصور را داشتند . زیرا آنقدر شاد و خوشحال به نظر می رسیدند که از اولین لحظه حرکت کاروان تا آخرین روز برگشت هم به یگدیگرابراز علاقه و اظهار خدمت می نمودند حتی با تعارف نمودن یک عدد شیرینی ،شکلات ، خرما ، چای ، آب و ... در داخل اتوبوسی که سوار شده بودیم این احساس را نشان می دادند خلاصه مثل یک خانواده بودیم ، هیچ کس احساس تنهایی و یا غربت نمی کرد . روز موعود نزدیکتر می شد ، که ناگهان پیامکی رسید مبنی بر اینکه مسافرین کربلای ایران فردا ساعت 30/6 در مکان تعیین شده حضور یابند و ساعت 7 صبح حرکت می کنیم ، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم . زیرا در طول این دو یا سه هفته تصمیمات عجیبی برای شب عید می گرفتیم و هر کدام به نوعی جورو مهیا  نمی شد و بالاخره امسال بهترین موقعیّت را پیدا کردیم و آن این بود که 4 الی 5 روز در جوار شهدا باشیم و تجدید میثاق کنیم و عهدی دوباره ببندیم . بلکه از این طریق بتوانیم راه خود را به آنان نزدیک تر کنیم و شاید نیز برای ادامه راهمان از آنان مدد بگیریم ، هر کس برای خود آرزویی می کرد و در دل خود با آنان نجوا می کرد ، راس ساعت مقرر بدستور مدیر کاروان که این دفعه به نوعی  پزشک کاروان هم  بود و از وجودش بهره کافی را البته گرفتیم که در ادامه این نوشتار بدان اشاره خواهد شد . شب قبل از حرکت را نتوانستم راحت بخوابم ، چون نگرانی تاخیر و یا دیر رسیدن و یا هرگز نرسیدن به کاروان عشق ، ذهنم را مشغول کرده بود . با هر زحمتی حوالی نیمه شب بیدار شدم ، دیدم هنوز ساعت 5 صبح نشده است . با این که راهمان کمی دورتراز سایرین بود هر ساعتی که چشمانم بسته  می شد ، فکر می کردم که نرسیم ، اذان صبح گفته نشده بود که به طرف محل تجمع کاروان حرکت کردیم ، از آن طرف ساعت ها هم طبق معمول هر سال یک ساعت به جلو کشیده شده بود . ولی من که ساعت در دست نداشتم و ساعت منزل را هم تا آن موقع تغییر نداده بودم به همین خاطر یک ساعت زودتر حرکت کرده بودم و به جای ساعت 30/6 حدود 20/5 دقیقه به محل رسیدم . هوا تاریک بود آهسته آهسته بطرف نمازخانه حرکت کردیم صدای نماز خواندن برادری را شنیدم او با خدایش در دل شب راز و نیاز می کرد . اهل خانواده ام به من گفتند : مگر آذان را گفته اند ؟ آهسته گفتم خیر آن بنده خدا نماز شب می خواند . آهسته وارد نماز خانه شدیم و ما هم شروع به خواندن نماز کردیم تا اذان صبح دقایقی مانده بود . از فرصت استفاده کردیم و نماز صبح را نیز خواندیم . و به انتظار سایر مسافرین ماندیم تا یکی یکی وارد سازمان شدند . اتوبوس هم آمده بود و منتظر مسافران ، همه آمدند و هر کس در هر جایی از اتوبوس که دوست داشت نشست . و پس از تعارف کردن به یکدیگر و احوالپرسی و خوش و بش کردن بالاخره اتوبوس راس ساعت مقرر حرکت کرد . و پس از طی مسافتی آقای دکتر ضمن خیر مقدم به همسفران گفتند که ما اعضای یک خانواده هستیم و انشاالله با همکاری و هم دلی یکدیگر سعی کنیم این سفربه همه خوش بگذرد و هیچ مشکلی برای کسی پیش نیاید و از همکاران تدارکاتی و مسئولینی که از یک هفته قبل به فکرتدارکات و نیازهای کاروان بودند تقدیر و تشکر نمودند . که با این سخن تا حدودی خستکی را از وجود این زحمت کشان بیرون نمود . وقتی حرفی محبت آمیز و حساب شده و بجا گفته می شود سر انجامش خوشی و خوشحالی است و تقویت روحی کسانی می شود که عاشقانه جهت پذیرایی از کاروانیان از مدتها پیش مقدماتش را فراهم کرده بود ند ، البته به نمایندگی از همه کاروان از آن عزیزان که خالصانه و با علاقه خدمت کردند نیز تقدیر و تشکر می نمایم . ، اتوبوس در حال حرکت بود بطرف جاده قم و پس از عبور از حرم مطهر حضرت امام (ره) برای شادی روح آن عزیز سفرکرده همه صلوات فرستادند و فاتحه ای نثارش کردیم . زیر ایشان بزرگترین رهبر مقتدر تاریخ انقلاب اسلامی و مرشد همه ما بود . و در واقع معنای عشق واقعی و ایثاروفداکاری را او به ما آموخت ، پس از گذر از پل ها و تابلوها و ایستگاه ها ، از کنار قم عبور کردیم و از دور سلام به بی بی ، حضرت معصومه (ص) نمودیم و صلواتی مجدد فرستاده شد . و کمی از افراد که کمی خسته و بی خواب بودند بیدارشدند و پرده های اتوبوس را کنار زده و اطراف را ملاحظه کردند و کم کم به یکدیگر آجیل و شیرینی و هر چه که در بساطشان بود به یک دیگر تعارف می کردند و پذیرایی اصلی را نیز مدیران محترم کاروان آغاز کردند .

پس از گذشتن از قم چند کیلومتری آن طرف تر جهت صرف صبحانه سفره ای پهن شد و همه خواهران و برادران در کنار یکدیگر دور سفره نشسته و صبحانه میل نمودند . حدود ساعت 30/9 بود که پس از صرف صبحانه اتوبوس همچنان بطرف میعادگاه جنوب طی مسیر می نمود . آهسته آهسته همراهان ما با یکدیگر بیشتر آشنا می شدند و بچه های کوچک و نوجوانان بیشتر با یکدیگر خوش و بش می کردند و دوست می شدند .خانم ها و دختر خانم ها و آقا پسرها و بزرگترها و هر کسی که در اتوبس بود بیشتر با هم آشنایی پیدا می کردند. نزدیک ظهر به بروجرد رسیدیم برای صرف ناهار و اقامه نماز ظهر بود که در پارک کوچکی که کنار خیابان دیده می شد توقف کردیم و سفره ناهارپهن شد همه دوباره با صفا و صمیمیت فراوان در کنار هم و سر یک سفره به خوردن غذایی که از طرف کاروان توزیع شده بود مشغول شدند . هرکس به دیگری تعارف می کرد و جای عده ای را سر این سفره خالی می نمود و برای هم جهت راحت نشستن جا باز می کردند . ناهار تمام شد وسایل به داخل اتوبوس منتقل شد و همه پس از نماز آرام آرام به سمت اتوبوس آمدند در این میان خانم ها که مقداری وسیله همراهشان بود به خادمین پارک که از شهرداری منطقه بودند کمک کردند . و مدیریت این طرح معنوی را از همین آغازین راه عهده دار شدند . ذکر صلوات و و خواندن قرآن و ختم آن را تا پایان کاروان بین هم تقسیم کردند و هر کدام از 500 تا 2500 صلوات نذر کردند که برای سلامتی کاروان و همه خادمین نثار نمایند . ختم قرآن نیز برای هر یک 4 تا 5 جزء تقسیم شد . بعضی ها هم دائما ذکر می گفتند و قرآن تلاوت می کردند .آنها مسیر جنوب را با این اذکار و حالت معنوی طی می کردند . بعضی ها هم با هم خاطرات تلخ و شیرین گذشته را مرور می کردند . عده ای هم قرص خواب خورده بودند و در آرامش کامل خوابیده بودند . در این بین 3 نوجوان با نام های حسین و علی و امیر حسین خیلی با هم صمیمی شده بودند و گاه گاهی با بزرگتر ها نیز شوخی می کردند بسیار با ادب و با نزاکت بودند و در رساندن آب ، چای و شیرینی تا آخر کاروان زحمات زیادی کشیدند و در نهایت ادب و احترام به بزرگتر ها خدمات ارزنده ای ارائه نمودند . نقش برادران هم بی نظیر بود ازجمله : پهن کردن سفره و چیدن وسایل خوراکی و جمع آوری و مرتب کردن آنها در اتوبوس ، توزیع به موقع چای و آب شیرین و شکلات و آجیل ، میوه ، آبمیوه و آنچه که مورد نیاز بود ، به نحوی شایسته و مطلوب از کاروانیان پذیرایی می کردند آنها تا آخرین روز در کاروان به بهترین نحو و خستگی ناپذیر خدمت کردند . که خداوند به آن عزیزان با وجود خستگی راه و طولانی بودن مسیر رفت و برگشت با اخلاقی نیکو با همراهان رفتار می کردند ، اجرو توفیقی مضاعف عطا فرماید ، و مارا قدر دان زحمات آنان قراردهد . انشا الله ....

بعد از گذشتن از پل دختر وارد خاک جنوب شدیم ، در ابتدای ورود به جاده جنوب ایستگاه صلواتی حسینیه مسیر تدارک شده بود با اندکی توقف و استراحت و نوشیدن چای و شربت و آب میوه و ... تجدید وضو کردیم و وارد خاک جنوب شدیم ، زیرا که بدون وضو نباید در قدمگاه شهدا پا گذاشت روحیه معنوی و گذشت و فداکاری افراد کاروان نیز به یکدیگر بیشتر می شد و این حرکت خود برایم درس جدایی بود .  تمامی مواردی که تا انتها بدان اشاره مینمایم جز لطف و عنایت خداوند و شهدای عزیزمان چیز دیگری نبود و همه کارها خود به خود جور می شد ، انگار مدیریت کاروان پس از ورود به جنوب با خود شهدا بود . زیرا که برنامه ریزی های بعمل آمده صرفا از حرکت و قبل از آن و لوازم مورد نیاز همراه کاروان و دراین چارچوب بود . اما چگونه این چند روز گذشت فکر می کنم عنایت ویژه میزبان که همان شهدا بودند کارها و اوقاتمان را به یکدیگر گره می زد تا از لحظه لحظه های آن دست خالی خارج نشویم که در ادامه این نوشتار بدان اشاره می نمایم . حوالی نماز مغرب و عشا به نزدیکی اهواز رسیدیم و در پلیس راه اندیمشک اهواز توقف نمودیم ، راهنمای کاروان که از دوستان آماد و پشتیبا نی سپاه ولیعصر جنوب بود ، جهت هدایت کاروان به محل تعیین شده به اتفاق برویم که حدود 20 دقیقه گذشت و حرکت بطرف مقصد آغاز شد که پس از ورود به محل تعیین شده به نماز رفته و پس از برگشت شام مختصری صرف شد و جهت استراحت و هماهنگی روز بعد که کی بیدار شویم جهت نماز صبح  و خوردن صبحانه و نیز پس از آن به مناطق عملیاتی اعزام شویم که حوالی ساعت 11 شب تمام هماهنگی ها به عمل آمد و جهت استراحت به مکان های خود رفتیم .

روز دوم سفر از ساعت 30/7 صبح بعد از صرف صبحانه و حرکت به سمت جاده حمیدیه و سوسنگرد ، دهلاویه  و تنگه چزابه و منطقه عملیاتی فتح المبین آغاز شد . همراه کاروان یکی از برادران راوی با تجربه و خوش اخلاق همراهمان بود که با تشریح اوضاع سیاسی کشورمان و عراق در بروز انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی تحلیل جامعی ارائه نمودند و پیرامون 4 مورد ذیل صحبت کردند :

1 – اوضاع سیاسی ایران و عراق در وقوع انقلاب و جنگ .

2 – حضور بنی صدر و صدام دو قطب اصلی در منطقه و بازتاب جهانی حرکت در اول انقلاب .

3 – اوضاع جغرافی ایران و صحنه انقلاب و بازتاب جهانی آن .

4 – جنگ تحمیلی و عملیات های انجام شده توسط رزمندگان اسلام و ارتش بعث عراق و دستاوردهای آن .

همانطور که راوی صحبت می کرد وارد منطقه حمیدیه و از آنجا وارد دهلاویه،  اولین میعادگاه و محل شهادت شهید دکترچمران  رسیدیم . که در محل شهادت و یادمان شهید چمران در دهلاویه و عظمت آن شهید توسط راوی مواردی مطرح گردید که بسیار شنیدنی و جالب بود . خصوصا نکته ای که ایشان بدان تاکید کرد : روح آزاده آن مرد بزرگ که علارغم داشتن چندین مسئولیت و نمایندگی مجلس و وزارت دفاع و شورای عالی جنگ و نماینده حضرت  امام در آنجا بود ، همه را رها کرده و در دفاع از مرز و بوم کشور جان خود را تقدیم دین و ولایت و رهبری و مردمی کرد که قدر دان آن بوده و خواهم بود .

 به بازدید از نمایشگاه ایجاد شده در دهلاویه رفتیم ، و تصاویر جذاب و دیدنی از شهید چمران و دوستان هم رزم او مشاهده کردیم ، و فیلمی از ایشان نیز به نمایش گذاشته شد که همه اشک می ریختند و بسیار متاثر شده بودند . زیرا آن فیلم نحوه مجروح شدن ایشان و انتقالش با آمبولانس به سمت اهواز بود که نهایتا به شهادت ایشان منجر شد .

از غرب دهلاویه شهرک بستان را دیدیم ودر ادامه خط مرزی هورالعظیم را داریم که همه آنها دشت آزادگان می باشد . و از شرق شهر دهلاویه و سوسنگرد را پشت سر گذاشتیم و از جنوب نیز هویزه و کرخه نور و شهربستان که در 20 کیلومتری دهلاویه قراردارد که جاده اش تقریبا آسفالت نازکی داشت که در زمان جنگ خاکی بوده است . و پس از طی نمودن دهلاویه به طرف چزابه ، به فکه رسیدیم و پس از پیاده شدن از اتوبوس به طرف میعادگاه شهدای فکه راهی شدیم که حدودا 3 کیلومتر پیاده در داخل خاک های نرم و رمل راه رفتیم که مسیر حرکت شهدای فکه بوده است و وارد فضایی شدیم که تعداد120 نفرشهید با مظلومیت خاصی بعد از 3 روز محاصره و نیز اغلب آنان در کنار یکدیگر به شهادت رسیده اند ، به گونه ای که بعثی های عراق سرشان را از تنشان جدا نموده وبعد از آن با تانک روی بدنشان حرکت کرده بودند .

 در واقع  قتلگاه شهدای فکه بسیار دیدنی و تاثیر گذار بود . در بین راه که با دوستان تردد می کردیم هرکسی چیزی می گفت که دل انسان را آتش می زد . یکی می گفت : این ها کی بودند و ما چه کردیم ، یکی دیگر می گفت : ریاست و میز و مسئولیت را گذاشتند و رفتند. دیگری می گفت : ما بعد از اینها باید چه کار کنیم تا روحشان از ما راضی باشد . آن یکی دیگر می گفت : ممکن است در روز قیامت و نزد خدا و ائمه شفیع ما باشند.

خلاصه هرکس ناله ای داشت سر می داد و بعضی ها هم پا برهنه در گوشه ای نجوا می کردند و نماز می خواندند و مرثیه سرایی داشتند . و عده ای هم سر در گریبان برده و در سجده افتاده بودند ، و برخی هم به منطقه نگاه می کردند که چه طور و چگونه می شود کیلومترها در داخل رمل راه بروند و بعد به سنگر دشمن برسند . اینگونه شهادت ها واقعا تصورش خیلی سخت است همه این ها را آقای راوی می گفت گویی که قصه می گوید در حالیکه اینها قصه نیست. اینها  واقعیت های  8 سال جنگ و دفاع مقدس می باشندکه امروز می شنویم . و باید همیشه شنونده خوبی باشیم تا بتوانیم این عظمت هارا به دیگران و نسل های بعدی منتقل کنیم . که اگر چنین کردیم خوشا به حالمان والا روز قیامت همین دست های بریده و سرهای جدا شده و بدن های مثله مثله شده ی شهدا از ما می پرسند شما بعد از ما چه کار کردید .

نماز ظهر فرارسید ، چفیه ای که همراه مان بود را روی زمین پهن کردیم و نماز جماعت را خوانده و پس از آن با دنیایی از شور و هیجان که در زائرین پیدا بود سوار اتوبوس شده و بعد از عبور از پاسگاه های مرزی سابله ، محمودیه ، صفریه ، رشیدیه از فکه گذشتیم که منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی در همین مکان بود . ازکانال های بزرگ با ارتفاع 4 الی 6 متر و عرض 10 مترکه اغلب آنها محو شده بود عبور کردیم و وارد منطقه عملیاتی فتح المبین و یادمان شهدا ی منطقه شدیم پس از صرف نهار در داخل سنگر پیش بینی شده توسط همراهان و تجدید وضو جهت استماع صحبت راوی وارد راهرو ها و گودال و تپه های اطراف شدیم که این منطقه در 8 کیلو متری شوش دانیال بود که آغاز حرکت رزمندگان اسلام پس از عبور از رودخانه کرخه و وارد  شدن به سنگر های بعثی ها بود . که کاملا واضح و آشکار بود که مسیر حرکت رزمندگان سپاه سخت و با مشکلات زیادی جهت فتح سنگر های دشمن  همراه بوده است . و با عقب راندن دشمن ، شوش و جاده اندیمشک و اهواز را از تیر رس دشمن دور کرده بودند . طبق گفته راوی در این عملیات 16000 اسیر و بسیاری غنائم جنگی به دست رزمندگان افتاده بود و عملیات بسیار موفقیت آمیزی در زمان خودش به نظر می رسید . این منطقه و فکه به نظرم همان شعب ابیطالب (ع) بود که یاران رسول خدا 3 سال در آن دره در محاصره و گرسنگی و تشنگی به سر بردند و سر انجام پیروزی و فتح مکه عاید آنان گردید . در واقع در این مکان معنوی شهدای عزیز دیگری مانند شهید آوینی نیز به شهادت رسیده است . که نیز یاد و نامش را گرامی می داریم . در واقع راوی اصلی رزمندگان اسلام ایشان بوده است که باخلق و ایجاد روایت فتح توانسته بود خدمات ارزشمندی را ارائه نماید که روحش شاد و یادشان گرامی باد .

روز اول بازدید از مناطق یادشده حوالی ساعت 7 عصر به پایان رسید . و از منطقه عملیاتی فتح المبین و گذر از پل رودخانه کرخه وارد شوش دانیال شده و از آنجا به اهواز رسیدیم و حدودا ساعت 9 شب پس از اقامه نماز و صرف شام استراحت نموده درحالیکه قتلگاه شهدای فکه و عبور رزمندگان اسلام از موانع بسیار پیچیده عملیات فتح المبین از مقابل دیدگانمان عبور می کرد ، بخواب رفتیم . تا روزی ما روز بعد چه خواهد شد ،  و شهدا دوباره مارا به کجا دعوت خواهند کرد .

خوشا به سعادت همه آنهایی که سال نو خود رادرکناریادمان  شهدا گذراندند ، مخصوصا همسفران خودمان که بسیار با صفا و صمیمی و با محبت بودند و هر روز که می گذشت

علاقه مندیشان به یکدیگر مضاعف می شد . و همه اینها به برکت این خون هایی بود که در آن سرزمین مقدس ریخته شده بود .

قرار شد فردای آن روز صبح ساعت 30/7 تا 8 حرکت به طرف هویزه آغاز شود تا به آخرین شهر مرزی دشت آزادگان در اطراف سوسنگرد وارد موقعیت شهید علی هاشمی که در واقع موقعیت فوق سری قرارگاه نصرت بود شدیم ، که کمترزائری وارد این منطقه شده بود که در ادامه بدان اشاره خواهم نمود .

در ساعت 30/7 روز سوم کاروان به طرف هویزه و رفیع که آخرین شهر مرزی دشت آزادگان بود حرکت کرد . منطقه عمومی رفیع اکنون شهری شده است که زمان جنگ تعداد کمی عشایر و دامدار آنجا زندگی چادر و خیمه نشینی داشتند . که این منطقه نیز از توابع  شهر سوسنگرد به شمار می آید . از آن شهر حدود یک ساعت جاده خاکی را به طرف موقعیت شهید علی هاشمی ،اولین کسی که ماموریت ایجاد قرارگاه نصرت به او واگذار گردید . چند ماهی آن شهید با بچه محل های بومی اطراف هور العظیم برای شناسایی حرکت می کردند . پس از ماه ها شناسایی ، تحقیق و بررسی محلی به وسعت 85 کیلومتر عرض و 45 کیلومتر طول که به صورت آبی و خاکی و نیز نیزار های بلندی بعضا به ارتفاع حدودا 4 متر  بودند موقعیت سنجی و پیدا نمودند ،که این  محل قرارگاه نصرت نامیده شد ، که از همین مکان استارت  عملیاتهای خیبر و بدر زده شد  . و نیز فرمانده این  قرارگاه آن شهید عزیز بود .

در واقع تمامی امورات ستادی و نظامی و موقعیت جغرافی آن منطقه از هر حیث با شهید علی هاشمی بود . که بعد از عملیات موفقیت آمیزش توسط هلیکوپتر دشمن تعقیب شده و به شهادت می رسد . گروه تفحص شهدا در منطقه ای از هور جسد مطهرش که مقداری استخوان بود را پس از 24 سال پیدا نموده که جهت شناسایی به خارج از کشور برای انجام آزمایشات هویتی فرستاده می شود که بعد از احراز هویت این شهید عزیز را به خاک می سپارند.

این قرارگاه کاملا  مخفی بوده و کسی  اجازه  افشای آن محل را نداشت . پس از بازدید از این منطقه قرار شد با دو قایق به داخل هور که محل عبور رزمنداگان بود برویم و دسته اول که حدودا 20 نفر بودند ، بعد از پوشیدن جلیقه شنا سوار شدندو در بدو حرکت قایق کوچک به قایقی بزرگتر که در وسط هور بود برخورد کرد و دست یکی از خواهران همراه که روی لبه قایق قرارداشت به شدت زخمی شد و از ناحیه دو انگشت خونریزی شدیدی نمود و مجبور شدند سریعتر به موقعیت قبلی بازگردند تا ایشان مداوا شود . آنچه که بقیه را متاثر می ساخت مقاومت و صبر این خواهر بودکه با اینکه انگشتر ش در انگشت او شکسته بود . زخم عمیقی ایجاد کرده بود ولی ایشان بدون جیغ و دادکردن با صبوری تحمل درد می کرد . جالب اینجا بود که همسرم  قبل از سوار شدن به قایق از ایشان پرسید : آیا نمی ترسی ؟ می خواهی سوار شوی ؟ با گروه اول می روی ؟ ایشان با لبخدی گفت : آنهایی که خونشان اینجا ریخته شده و این همه جنگیده اند و منطقه را از وجود دشمن پاک کرده اند مگرخون ما رنگین تر از خون آنها می باشد ؟ که پس از دقایقی کوتا ه این حادثه باعث ناراحتی روحی همه کاروان شد و بالاخره به عنوان اولین مجروح کاروان افتخار پیدا کرد که قطراتی از خونش دراین منطقه در آب جاری شود تا بلکه ارواح طیبه شهدا شاهد آن باشند که زنان و دختران ما نیز آماده ایثار و فدا کاری و درس استقامت برای سایرین باشند .  پس از مداوا مجدد به طرف هور حرکت نمودند . گروه های بعدی نیز به ترتیب از منطقه بازدید نمودند .

بالاخره این بازدید تا یک ساعت بعد تمام شد و همه به طرف موقعیت شهید علم الهدی که سردار عشق بود حرکت کردیم ، و طی مسافتی حدود 110 کیلومتر به طلائیه رسیدیم .

طلائیه از جهاتی آخرین نقطه خط مرزی بود که عراق از این محور بداخل خاک ایران نفوذ نمود و همچنین عملیات رمضان در همین نقطه آغاز شده بود . که بدلیل طوفان و دید ناکافی ناکام مانده بود. گرچه لشگریان اطراف نتوانستند حلقه محاصره عراقی ها را بشکنند ، اما غنائم و کشته های زیادی از عراقی ها گرفته و عقب نشینی می کنند ، که بعدا این نقطه آغازی برای عملیاتی دیگر بود .

از دور که ملاحظه می کردیم یادمان شهدای طلائیه با گنبد طلائی اش چشم همگان را خیره می کرد . سنگر های مثلثی دشمن که قاعده اش به طرف نیروهای ایرانی بود به چشم می خورد .و انواع مین های موجود در منطقه و سیم خاردارهای حلقوی که آثارش کمی مانده بود به دید همگان رسید ، و ماکت آن نیز مورد مشاهده قرار گرفت .

کم توجهی یا بی توجهی به جبهه و راهیان نور نباید مانع کار گردد ، مردم با هر وسیله ای آمده بودند ، تا بهترین ره توشه را از شهیدان بگیرند و راه پر فراز و نشیب خود را تضمین نمایند . پس از عبور از حمیدیه و گذشت از دشت آزادگان و سه راه فتح وارد طلائیه جدید و قدیم شدیم و یادمان آنجارا نیز دیدیم ، و پس از گذر از موقعیت های موجود سوار اتوبوس شده و به طرف هویزه برگشتیم که این منطقه یادگاران  دفاع مقدس و مظلوم ترین انسان هایی که از دانشگاه جدا شده و جهت حراست از کیان و مرز اسلامی وارد این منطقه شدند و با کوچکترین سلاح و کم ترین مهمات به تعقیب دشمن تا دندان مسلح رفتند ، و شهدای دیگر دانشجو نیز با محوریت شهید علم الهدی که دست نوشته های آن عزیزان که به صورت تابلو روی در ورودی یادمان شهدای هویزه بود ، مورد مشاهده ی ما قرار گرفت .

در یکی از تابلوها نوشته شده بودکه : موجودی مهمات 40 عدد فشنگ و 2 عدد آرپیجی و چند عدد اسلحه ی ژ3 بیشتر نبود . نداشتند و نیازمندی خود را به صورت مکتوب با نام و امضاء شهید بود دیدیم که بسیار متاثر شدیم .

راوی می گفت جنازه ی شهید علم الهدی حدودا 4 کیلومتر جلوتر از سنگر های خودی بود که بعدا متوجه شدیم که به دستور مقامات ارتش آن زمان قرارشد ارتش  400 متر از خط اول عقب نشینی کند. جنگ تن به تن این شهید که گویی همانند امام حسین (ع) و یارانش در روز عاشورا بوده است . چنان صحنه ای خلق کردند که یکی از افسران عالی ارتش می گفت من با دوربین از فاصله 4 کیلومتری دیدم که آن شهیدان چگونه جانفشانی نمودند ، و تانکهای دشمن بر روی سر و بدن این عزیزان حرکت کردند . که این عمل فجیح در کمتر زمانی در جبهه جنوب مشاهده می شد .

پیکر مطهر شهید علم الهدی قابل شناسایی نبود تا اینکه مادرش می گفت : او علاوه بر اینکه دانشجو بود ولی مفسر قرآن و نهج البلاغه نیز بود ، و همچنین زمانی که آیت الله خامنه ای در در مشهد بودند این شهید بزرگوار یکی از شاگردان ایشان بود . در ادامه مادرش فرمود : اگر

 می خواهید پیکرش را پیدا کنید ، می بینید که قران کوچکی همیشه زیر فانسقه اش وجود دارد ، و بالاخره  بعدها همین نشانی توسط گروه تفحص شهدا پیگیری و پیکر پاک این شهید عزیز پیدا شد . که هم اکنون به عنوان مظلوم ترین شهید هویزه محسوب می شود . و یادواره آن شهید و شهدای همراهش که در منطقه مدفون می باشند زیارتگاه مردم ایران می باشد .

ورود به این مکان مقدس حتما باید با وضو وذکر صلوات باشد . گروه ها و دسته هایی از مردم را دیدم که چه عاشقانه وارد می شوند و با کسب توشه از یادمان خارج می شوند . که قلب هر عاشق مومنی را حقیقتا به درد می آورد . زهی به سعادتشان که اینگونه جوانمردانه و با رزم بی امانشان مانع صدامیان شدند ، و خون پاکشان باعث گردید که آن نامردان تاریخ به سزای عمل ننگین خود برسند .

راوی بسیار از این عزیزان یاد کرد ، و وقتی که دلیل این همه مقاومت و پایداری را سوال کردند گفت : منطقه جنوب به دلایل زیر مورد هجوم ارتش صدام آمریکایی و سایر جنایتکاران حامی اش قرار گرفت . که به صورت خلاصه برایتان یادآور می شوم ، از جمله دلایلی که باعث شد جنوب کشور مورد تاخت و تاز همسایگان قرار گیرد که جهت افزایش معلومات عمومی همراهان عزیز آورده ام  به شرح زیر است :

1 – استان خوزستان پر آب ترین نقطه در کشور می باشد که به فاصله 500 تا 1500 متر یک کانال آب شیرین مشاهده میگردد .

2 – معادن و منابع انرژی منطقه جنوب معروف است .

3 – یکی از دلایل تجاوز به خاک  جنوب قومیت گرایی مردم منطقه  می باشد .

4 – خاک بسیار مناسب جهت امورات کشاورزی که در جها بعد از روسیه و کالیفرنیای آمریکا در دنیا بی نظیر است .

5 – رشد نیشکر در منطقه هور به معنای شکرستان است .

6 – نام اصلی منطقه خوزستان ، آفتاب است ،که به دشت بی غروب معروف است .

7 – بنادر موجود در منطقه جنوب از اهمیت ویژه ای درامر صادرات و واردات بحساب می آید.

8 – وجود پالایشگاه نفتی آبادان که روزانه 600 هزار لیتر نفت تصفیه می نماید و همچنین گاز طبیعی جنوب .

دو سال قبل از شروع جنگ تحمیلی استاندار بصره گفته بود ، خوزستان و مردمش خلق عربند و بعداز آن سرمایه گذاری زیادی کردند که منجر به آزادی بخش زیادی از مناطق جنوب بدست ارتش بعثی عراق افتاد ، که تا دروازه های اهواز نیز پیش روی کردند ، و به دلایل یادشده از جمله عبور از رودخانه ها و هور و زمین های رمل و شنی و مهمتراز همه دفاع همه جانبه شهدایی همچون علم الهدی و همرزمانش در منطقه گیر کردند ، و با سر افکندگی در عملیات های پی در پی رزمندگان تمامی نقاط تصرفی را ترک کردند و با گذاشتن غنائم جنگی و هزاران اسیر و بطور متوسط هر ماه یک عملیات سنگین رزمندگان مجبور به فرار از جنوب شدند . راستی:!!

 آیا می دانید جنگ تحمیلی 95 ماه طول کشید و 95 عملیات نیز در مناطق یادشده جهت دفاع همه جانبه از سوی رزمندگان انجام شد که هر یک مقاله ای جاویدان است !

آیا می دانید که 4 میلیون متر مربع از زمین های کشور ما در جنگ با مین پر شده بود !

آیا می دانید  میلیون ها مین هنوز در زمین ها مانده است !

آیا می دانید میلیون ها مین هنوز در انبارهای دنیا وجود دارد !

آیا می دانید  هزاران هکتار زمین مین دو کشور هنوز دست نخورده است !

آیا می دانید که کشور عربستان در زمان جنگ بیش از 30 میلیار دلار به کشور عراق کمک بلا عوض نموده است . و جزایر خود را جهت تجهیز سلاح و مهمات عراقی ها در جنگ با ایران در اختیارش گذاشته بود !

آیا می دانید کشور کویت بیش از 15 میلیارد دلار در زمان دفاع مقدس  فقط در یک فقره  به عراق کمک بلا عوض نمود !

آیا می دانید کشور بلژیک بالغ بر 90 میلیارد مین ضد نفر به عراق کمک کرده است که سد معبر برای رزمندگان اسلام باشد!

آیامی دانیدکه افسران عالی رتبه عراق زیر نظرارتش ایتالیا آموزش نظامی برعلیه ایران دیده اند و مبلغی از این بابت دریافت نکرده اند !

آیامی دانیدکه جنک به صورت رسمی از 31 شهریور 1359 شروع و 30 مرداد 1367 پایان یافت !

آیامی دانیدکه دو سال قبل از آن عراق در مرزها ایجاد سنگر بر علیه مناطق مرزی و عشایر منطقه را آغاز نموده است !   

آیامی دانیدکه در  تنگه چذابه هیچگونه  موانعی وجود ندارد و اصولا دشت باز است و چرا به این نام نامیده می شود . دلیلش فقط دو مانع کنار جاده منتهی به آن است !

آیامی دانیدکه در طول 24 سال گذشته تا کنون مهندسی رزمی ارتش و سپاه به جمع آوری مین مشغولند !

آیامی دانیدکه اخیرا 50 کشور خارجی در کنفرانس مین زدایی در ایران شرکت کرده اند و از 5 استان آلوده به مین بازدید کرده اند .

پس از صرف شام و اقامه نماز مغرب و عشاء حوالی ساعت 10 شب جهت شرکت در زرمایش فرهنگی و رزمی وارد پادگانی در اهواز شدیم پس از طی مسافتی بصورت پیاده به بالای تپه ای رسیدیم که برنامه های متنوع فرهنگی با نمایش های رزمی و عملیات رزمندگان اسلام در غرب و جنوب در محیطی فرحبخش و دلنشین بسیار ماهرانه به تصویر کشیده بود  مشغول تماشای صحنه های آزادسازی پاوه و بمباران شیمیای جبه های جنوب بودیم که اغلب خواهران و برادران شرکت کننده که خود شاهد بودم با تمام وجود گریه می کردند .

 از برنامه های شب سوم بسیار لذت بردیم , حوالی ساعت 1 نیمه شب به محل اسکان خود رسیدیم و تعدادی از همراهان بدلیل خستگی روز قبل و بعضی ها هم به دلیل عدم اطلاع در این برنامه مشارکت نداشتند که به نظر می رسید که کمی رنجش خاطر شده بودند که مدیر کاروان در کمال ادب و احترام عذر خواهی نمود و به این ترتیب روز سوم هم در جنوب سپری شد و روز چهارم طبق روال قبل پس از صرف صبحانه ساعت 30/8 با سوار کردن راوی عازم منطقه دیگر از جنوب شدیم . این دفعه جاده اهواز آبادان را به طرف دارخوین و با عبور از   شادگان به آبادان رسیدیم و از آنجا به منطقه والفجر 8 که آزاد سازی فاو و کارخانه نمک در خاک عراق بود، رسیدیم .

راوی در توضیحاتی که میداد اطلاعات ذیل را دریافت نموده که جهت یاد آوری بدان اشاره می نمایم .

البته قبل از آن یادآور می شوم که در طول این 4 روز که در اهواز بودیم به گفته راوی آب و هوای بی نظیری در این فصل از سال در اهواز در طول 20 سال گذشته ملاحظه نشده است و ایشان می گفت در این کاروان بسیار انسان های متدین و برجسته ای را دیدم که در کاروان های دیگر ندیدم و حتی ایشان شرط کرد که اگر وارد شهرک آبادان و اروند کنار که بازارچه مرزی بود همه یکدیگر را گم خواهیم کرد و به فکر خرید سوغاتی و کادو خواهیم شد ولی برادران و خواهران همراه اصلا خرید را بدلیل قرارگرفتن در جوار شهدا و یادمان  آنها بکلی فراموش کردند و بسیاراندک خرید جزئی کردند و راس ساعت مقرر به اتوبوس رسیدند که بسیار برای او این منظره عالی بود و می گفت کمتر کاروانی را دیده ام که بسوی بازار خرید نروند که شما نمونه بودید و بسیار مرا تحت تاثیر قرارداد. آیا این تاثیر جز جو معنوی همراهان چیزی دیگر بود . اصولا افراد کاروان همه یکدست و همفکر و جهات معنوی را به دلیل حضور معنوی روحانی کاروان حفظ کردند و آفرین بر این اراده و گذاشتن از مادیات و دنیا پرستی در حالیکه با هدف و انگیزه وارد مناطق میشدند و با کسب توشه ی معنوی از منطقه خارج می شدند .

از جاده اهواز آبادان که رد می شدیم روی یک پلی که بنام پل بعثت  است کمی تامل کردیم . که راوی می گفت شخصی دوچرخه سوار بنام دریا قلی به سپاه خبر میدهد که عراقی ها پل را تصرف کرده و می خواهند وارد آبادان شوند .یکی از مسیرهای نفوذ دشمن بعثی به خاک ایران این مسیر بوده است . که در طول جنگ رزمندگان اسلام حماسه های زیادی خلق کردند که دشمن نتوانست وارد آبادان شود  و به دستور امام (ره) حصر آبادان کمتر از 24 ساعت شکسته و دشمن به عقب رانده شد . وارد منطقه عملیاتی والفجر 8 شدیم و یادمان شهدای آن عملیات بی نظیر روبروی شهر فاو قرار دارد که 8 شهید گمنام نیز در آنجا مدفون بودند . پس از اقامه نماز جماعت و گرفتن عکس و فیلم یادگاری برگشت از مسیر تععین شده به سوی پارکینگ اتوبوس ها آغاز شد . در مسیر برگشت  به طرف آبادان خرمشهر را به طرف بندر خیُن حرکت کردیم . وارد شهر خیُن شدیم و مشاهده کردیم که پاسگاه ایرانی و عراقی به فاصله نهر آبی حدود 50 متر فاصله روبروی هم قرار داشتند پس آنجا هم عکس هایی یادگاری گرفتیم و پس از شنیدن توضیحات راوی در این خط مرزی حرکت کردیم . این خط مرزی در دست لشگر 7 ولی عصر استان خوزستان بود در آنجا به اتفاق فرمانده محور و یکی از مسئولین آماده پشتیبانی از کنار رود خیُن چند کیلومتری از خطوط مرزی رفته بودیم که وارد سنگری شدیم که در طول جنگ چنین سنگری را با آن همه تجهیزات و زیبا ندیده بودم .

بین خطوط مرزی میله های مرزی با رنگ زرد کاملا مشهود بود . این شهر در غرب خرمشهر واقع شده است که جنوب از جزیره بوارین را از شلمچه جدا می کندو دارای 25 متر عمق و بین 5 تا 30 متر عرض مشاهده کردیم . که این رود ادامه اش همان شط العرب است که به خلیج فارس می ریزد .این شهر محور قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت بود که با تلاش ایشان در کربلای 4 رزمندگان از شهر خین گذشتند و وارد خاک عراق شدند . که بعدا به دلیل لو رفتن عملیات و حجم آتش سنگین دشمن عقب نشینی کردند . اما در عملیات کربلای 5 این نقطه آزاد شد . پس از بازدید از خطوط مرزی که کمتر اتوبوسی به آن نقاط رفته است دیدن کردیم و جالب اینکه مدیر کاروان به همه سربازان آنجا عیدی دادند و آنها نیز از ما بصرف آب میوه و کیک بصورت سر پایی پذیرای

/ 1 نظر / 13 بازدید
محسن حیدری

خیلی مخلصیم