شهیدان را شهیدان می شناسند

بسمه تعالی

موضوع :شهیدان را شهیدان می شناسند

معلوم میشود این بار موضوع نوشته هایم کمی جدی تر از گفته ها و نوشته های قبل است ، در جمع قدیمی ها همین چند روز قبل به مناسبت عید غدیر با اهل خانواده نشسته بودیم فقط بزرگتر ها  همدیگر را می شناختیم ، بچه ها به سن و سالی رسیده بودند که برای خود شغل و ازدواج و هریک به کاری مشغول شده بودند و هیچ یک از بچه ها را نشناختم و با تعجب گاهی به این طرف و آن طرف نگاه می کردم و با خود می گفتم این کیه ، اون کیه که یکی از رفقا گفت اون جوان همان آقا مصطفی کوچولو قبلی است و اون نفر هم مریم خانم و اون یکی بچه آقا مصطفی است و .... در همان جمع گفتم ماشاءاله بچه ها چقدر بزرگ شده اند هیچ کدام را نشناختم دوباره گفتم البته ما پیر شده ایم و هر چه میگذرد پیرتر میشویم و آنها جوانتر ، باز هم خدارا شکر که تا اینجا آمدیم ، مهم چگونه زیستن است ، نه چگونه مردن  ، به قول آن دانشمند شهید میگفت خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز ، خود چگونه مردن را انتخاب خواهم کرد ، راستی تا بحال شنیده ای که گفته اند  هیچ بارانی ردپای خوبان (شهدا) را از کوچه های خاطرات نخواهد شست یا دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست گاه با سکوت است ، گاه با نگاه هست ، گاه با دعا است و گاه یک پیام و نوشته ، صد البته که همه شهدا عندربهم یرزقون اند یعنی نزد خداوند روزی و پاداش دارند ، ماکه هستیم و کجا هستیم و چکار می کنیم ! وای بر حال بدمان که چقدر عقب ماندیم از غافله های عشق و ایثار ، 36 سال از انقلاب گذشت و همین ماهها در بهاری دیگر خواهیم بود و انشاءاله به تماشای سی و ششمین بهار انقلاب خواهیم نشست ، نمی خواهم بگویم فساد و بی بند و باری ، تجملات ، زراندوزی ، دروغ گوئی ، نامردی و نامردمی ، زخم زبان و یا تکبر و خود بینی و سایر آلودگی های اخلاقی و اجتماعی مال امروز است ، خیر در هر عصر و زمانی این رذایل اخلاقی بوده است ، منتهی کاهش و افزایش داشته است اما در این عصر پیچیده که ما در آن هستیم و مظاهر فساد از همه رسانه ها و رادیو های بیگانه و ماهواره ها به خانه ها و منازل بهترین عناصر انقلاب نفوذ پیدا  کرده و حتی در گوشی های همراه و داخل جیب ماست و خیلی نزدیکتر شده است باز هم خدا را شکر میکنیم که ذره ای نتوانسته امید را از ما دور کند و ما را از دستاوردهای عظیم انقلاب و نهضت  حضرت امام (ره)و روشنگری های  رهبری معظم انقلاب و خط شهدا دور کند میدانی چرا ؟ ..... در ادامه برایت خواهم گفت که این لطف تا کجا با ما بوده و هست ، البته جواب آن را خواننده محترم میداند چون که همین الان بدان اشاره کردم ، مگر نگفتم که هیچ بارانی ردپای خوبان را از کوچه های خاطرات نمی برد ، چه کنیم که دلمان با همین ها خوش بوده و هست مگر می شود شهیدان را فراموش کرد ، مگر می شود از خاطرات و وصیت نامه هایشان فاصله گرفت ، خیلی باید کوته فکر باشیم چون که آنان از روبروی چشمان مان هر روز رژه می روند و هر روز خاطراتشان را مرور می کنیم ، همین چند روز قبل به وصیت نامه یک شهید عید قربان که سالگردش بود مشغول خواندن اش بودم این شهید گفته بود ، ای رفقا ، ای مردم ، ای جوانان اگر می خواهید در زندگی موفق و سالم باشید بروید در مورد زندگی شهید نصراله محسنی تحقیق و مطالعه کنید و ببینید آن شهید دارای چه شخصیتی بود ، این یک تلنگری بود یک اشاره ای بود به من از همه جا بی خبر که در مورد این شهید عزیز با این مقدمه  خواستم توجه خوانندگان را به عظمت و روح بلند شهید جلب کنم و خود را با یکی دیگر از خوبان خاطراتم که هیچ چیز در دنیا نمی تواند آنرا پاک کند حتی اگر فساد عالم را بگیرد و مثل باران بر من فرود آید هیچ گاه نمیتواند خاطرات و نگاه ها و تبسم و گفتار و رفتار و کردار آن شهید عزیز که اینک 29 سال از شهادتش میگذرد و هنوز نوری است بر دیدگانم و چشم به امید شفاعتش دارم که در آن دنیای بزرگ و ماندگار ما را تنها نگذارد و غفلت هایم را در این چند سال دنیا که از من سر زده است خودشان دستمان را بگیرند و ما را از آتش دوخ نه تنها نجات دهند بلکه چراغ هدایت مان در این دنیا نیز باشند و کمک نمایند تا بهترین موضوع را برایشان و برای رضایت دل خانواده شان و رضایت خدایشان بگویم و بنوسیم که انشاء اله چنین باد .

آری دوستان ، رفقا ، عزیزانی که از قافله شهدا عقب مانده ایم میخواهم بگویم و بنوسیم که زندگی سراسرش باور میخواهد ، آن هم باوری از جنس امید ، و سختی راه و مسیر اگر مانع تو شد و اگر گاهی حتی سیلی به گوش تو نواخت ، هیچ گاه فاصله ات را کم و کوتا نکن چرا که چون تو بیادشان هستی ، مگر غیر از این است همیشه یک امید قلبی به تو می گوید که هنوز ، خدا هست و اگر تمام تبلیغات دنیا و رسانه ای تبلیغاتی ، ماهواره ها و ... همه دست به دست هم داده اند و می خواهند انسانیت را از تو دور کنند تنها راه ماندن مان همین است که بگویم ، با این چراغ بقول امام (ره) نمی شود راه را گم کرد ، زندگی و عشق به شهداء امیدوارم که شعله های ایمان را در ما افزایش دهد و امید را به ما برگرداند و ناامیدی و یأس را که به شیطان نفس امروز ول کن معامله نیست از ما دور کند و خود و زندگی را وقف این عزیزان کنیم که چگونه زیستن را آنان به ما آموختند و همانند امام حسین (ع) که این روزها که نه بلکه همه ایام سال در کوچه و خیابان و محله بوی او استشمام میشود و البته همیشه تاریخ با او بوده ایم و تا عمر باقیست با یاد او زنده ایم و از او بخواهیم که در ادامه مسیر و راه سخت و پرپیچ و خم زندگی یارو یاور و مددکار ما باشد ، لحظه ای غفلت ننمائیم و خود را مشغول مسائل پوچ روزمره نکنیم و اگر چنین هست کمی رنگ و بوی زندگی را عوض  کنیم و شهیدانمان را خوب بشناسیم و هیچ گاه از آنان غافل و دور نشویم که خسران آن بسیار زیاد خواهد بود و اما در مورد این شهید و عظمت و بزرگی و منش و مردانگی ، سخاوت و گذشت ایثارش و علم و عمل به دستورات دینی اش ، اخلاقیات و رفتارش ، علم و بردباری و تواضع اش ،  برخورد بزرگوارانه با دوستانش یا محبوبیت و مقبولیت عموم دوستانش ، شجاعت و ایثارش ، عبادت و خضوع و خشوعش در گوشه ای از مسجد و پایگاه نگل در غرب کشور ، دوستی میگفت در آن پایگاه مسجدی بود که این شهید چنان با خدا صحبت می کرد تو گویی که کسی روبرو نشسته و مشغول صحبت با اوست و آنقدر توجه ام را جلب کرد که در آن سن و سال چگونه با خدایش راز و نیاز می کند و چنان توجه ام را جلب کرد که من لحظه ای ا زعبادت و نماز عقب ماندم و به او نگریستم در حالیکه او توجه اش بخدا بود و زمزمه می کرد و بعداً فهمیدم که آن شهید عید قربان گفته بود زندگی کردن و راز زندگی را از شهید نصر اله محسنی یاد بگیرید و خوشا بحال این شهید و خوشا بحال آن شهید که در حق همدیگر دعا کردند و به همین منظور موضوع نوشته را انتخاب کردم  که شهیدان را شهید ان می شناسند و بس !

و اما شهید نصر اله محسنی در شهر رودبار در محله ای بنام خرمبو بدنیا آمد آغاز فصل بهار و زندگی بود که گلی از گلهای باغ بهشت در سال 1344 در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان می گشاید نامش را نصراله می گذارند که از همان ابتدا یاری خدا را بدنبال داشته باشد و از همان ابتدا با امید زندگی می کردند برای زنده ماندن بلکه برای چگونه زنده ماندن ، این انسان  کم کم بزرگ می شود وارد مدرسه می شود تا راه آموختن و زندگی را بهتر بیاموزد و با هدف به مدرسه می رود تا آنجائی که به رشد و بلوغ جسمی و فکری برسد ، او از ابتدا ، انتهای کار را دیده بود و از مولایش علی (ع)که در خطبه ای فرموده بود ارم ببصرک اقصی القوم  انتهای راه را از شهدای قبل آموخته بود و بلد بود  چونکه یاری خدا را در این برهه با خود همچنان داشت ، به همه دوستان عشق می ورزید و همه دوستان نیز متقابلاً به او عشق می ورزیدند که در نوشته ها و گفتار آنان این موضوع کاملاً پیداست: نظرات ارزشمند شهید عید قربان آقا سید مجتبی حسینی سرخنی یا شهید سید صادق شفیعی و شهدایی همچون آسودی و اسدی و سایر ایثارگران و بالاتراز همه خود شهید عزیز و عارف شب زنده دار آن هم در سن حدود 20 سالگی که بوی شهادت را در سر می پروراند و در زمزمه های عاشقانه با خدا راز و نیاز می کند و به خدا می گوید ای عزیز ، ای نزدیکترین نزدیکان و ای معشوق عاشقان جان فدا ، ای آگاه درد دل دردمندان ، وای نابود نابود کننده سیاهی و آورنده نور وای مونس دل عارفان ، بنده ات را بطلب ای کسی که روحم منتظر لقای توست ، گوشم منتظر شنیدن عفو توست ، چشمم منتظر جمال توست ، نمیدانم از من راضی شده ای یا نه ، این زمزمه های عاشقانه آنهم 9 ماه قبل از شهادت  میدانی یعنی چه !.... در این ایام به گفته دوستان که هر شب با خداوند نجوا می کرد  و از ائمه استمرار می طلببید و عاجزانه تقاضای لقای یار را می نمود و همه و همه بیانگر شخصیت عرفانی و معنوی او بود از وقتی که خود را شناخت سر از پا نمی شناخت و حق اش را خداوند به او داد که به نظر بنده این شخصیت ها حیف است که بصورت طبیعی از این جهان بروند و در نهایت خداوند از عمل اش راضی شد و او را در صف سایر شهدای عزیز قرار داد که آرزوی دیرینه او بود و این دنیا را با تمام زیبائی هایش و نفس اماره را با تمام نیرنگ هایش و چشمان پرفریب با دریدگی اش  نتوانست این شهید جوان را بفریبد و یا اندکی مجذوب خود کند زیرا او یک مومن و  مهاجر واقعی بود و پاهایش او را به سوی خدا هر لحظه نزدیکتر می کرد و افکارش او را بدان سو هدایت می کرد چشم اش دائم گریان و بخدا و عنایت اش بود ، زبانش اغلب و همه مکان ها با ذکر خدا مشغول بود، مگر می شود شهادت را خداوند نصیب اش نکند ،خدای مهربان و کریم در تمام لحظات انشاءاله با ما و همه جوانان باشد که البته هست ، ولی لیاقت و شایستگی و پاکی نفس ،قلبی مهربان ، چشمی گریان و زبانی گویا و نرم می خواهد که همانند آن شهید در تاریکی شب ها حتی در کوچکترین قایق و بلم به ذکرش مشغول شود و او را بخواند و به همین خاطر در اول نوشته هایم گفته ام ، ما کجا و اینها کجا ، ما کی هستیم و آنها کی می بودند ، آنها بندگی مخلصانه برای خدا را طلب می کردند و از خدا میخواستند که شرمنده ائمه و شهدا نباشند و دائم الذکر بودند و هر چه ناله و گریه می کردند در واقع یک قدم به ذات اقدس احدیث نزدیکتر میشوند ، او قبل از شهادت در وصف شهید سید صادق می گوید او واقعاً صادق است و همین موضوع را  متقابلاً شهید سید صادق به او را داشت ، آنها روی زمین بودند و روحشان جائی دیگر بود و تو گویی که یکی پس از دیگری باید باز همدیگر را در فضائی دیگر ملاقات نمایند و همدیگر را پیدا نمایند ولی این بار با افتخار بیشتر با تفکر و چشم و زبانی قلبی دیگر همدیگر را می بینند و مطمئنم هر لحظه با هم ملاقات دارند بقول یکی از دوستانش که می گفت این ذهن ها و فکرهای دنیائی ما هرگز قادر به درک این مسئله نیست که آنانی که عاشق بودند ، عشق بخدا و شهادت داشتند ، عندربهم یرزقونند و بفرموده قران سر سفره خدا هستند و روزی خوار سفره حق قرار دادند .

آری دوستان ، رفقا ، عزیزان  و خوانندگان محترم شخصیتی  چون نصر اله محسنی که در عنفوان  جوانی می گوید که هجرت در راه خداو عشق به این کار ،پیکار و مبارزه در راه خدا ، آرزوی نابودی دشمنان قسم خورده و شکر نعمت های الهی از سوی دیگر و اینکه بخدا می گوید شبها را ناله در سر دارم و روزها به جنگ مشغولم و این نعمتی که دادی قدردان آن هستم و از اینکه پایم را به جبهه ها کشاندی تا خود را بیشتر بشناسم و جهاد را که کمال انسان است انتخاب نمایم هزاران بار خدا را شکر می نمودآنهم در بهترین حالت در حالیکه با پای برهنه و سلاح بر دوش و دوری از خانه و خانواده و محل ، همه را نعمت خدا میدانست و با زبانی قاصر می گفت که قلبم را یارای نوشتن نیست در توصیف همه نعمت ها مانند سرور و مولایش امام حسین (ع) که در روز عرفه با خدا راز و نیاز می کند و تمامی صفات خود و خدا را بازگو نموده است و از خداوند آنچه را می خواهد در حالیکه آن امام معصوم بود ، این الفاظ و اصطلاحات و کلمات را در این سن نوجوانی خوب فرا گرفته بود و راهش را هم خوب یاد گرفته بود و این زیرکی و تیز هوشی و شهادت طلبی را از خدا خواستن را از مولایش آموخته بود و مطمئن ام که در هیچ کتاب و دفتری به جز کتب وادعیه و ذکر ذاکرین در آن نمیتوان یافت و خیلی سریع بدانچه که در سر می پروراند را خداوند بعنوان پاداش زحماتش داد و هر چه به شهادت نزدیک می شد کلمات و نوشته هایش نیز گویای همین مطلب است و انگار بزودی می خواهد پرواز کند تا بر دوست دریاداشت هایش برای مادر و خانواده و برادران و دوستان  و همزمان خود چقدر زیبا و شیرین بیان کرده است که شما را ارجاع میدهم و به وصیت نامه و دست نوشته هایش که همه اش ذکر خداست و سفارش ایشان به ما که از قافله عقب مانده ایم با اینکه 29 سال از هجرت و  و فقدانش می گذرد  ولی مطالعه این مطالب قطعاً اثر بخشی خاصی دارد و بقول امام (ره) که فرمود این وصیت نامه شهدا انسان را می لرزاند و واقعاً چنین احساسی وجود دارد و قابل لمس است ، خدایا از اینکه توفیق دادی این مطالب را در وصف آقا نصر اله عزیز و شهید  بنوسیم از شما سپاسگزارم و از آن شهید که کمک نمود تا اندکی از تلاش های معنوی اش  را ترسیم نمایم متشکرم . و بقول آن شهید که در جائی نوشته بود خدایا اینها را برای مشهور شدن نمی نویسم و شرم می کنم که شفاهی بگویم از اینکه چنین سعادتی نصیب بنده حقیر کردی ، آرزویی در این دنیا ندارم و راضیم آنچه را که خود میخواهی نصیبم کنی و در ادامه شکر خدا را بجا می آورم از اینکه در این آزمایش نیز مرا موفق بدارد باز هم خدا را شکر می کنم و با یادگیری این جملات بنده نیز از خدا همین ها را عاجزانه میخواهم و این توفیق را نصیب کند که در این لحظات مانده  عمر هر آنچه که میدانم در وصف عزیزانی چون آقا نصراله محسنی ، شهید جوان شهرم بگویم و بنویسم ، نصراله عزیز گفتنی ها را خوب و محکم و با صراحت گفتی و از ما سالهاست جدا شدی ولی ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم ، مبادا ما را به حال خود بگذاری ، مبادا ما را تنها بگذاری ، مبادا در حق مان دعا را فراموش کنی ، مبادا ما را از یاد ببری ، مطمئن هستم که چنین نخواهد بود ، چونکه میدانم و میدانیم که همین توفیق نوشتن را هم از تو یاد گرفته ام که چقدر زیبا نگارش نموده ای و سالها هم که بگذرد و باز هم تازه تر می شود گفته هایت ، سخنانت  و نوشته هایت و کلمات زیبا و دلنشین ات که هر خواننده ای که توفیق خواندنش را بدست می آورد تحت تأثیر قرار می گیرد ، این همه محبت ، تواضع و خوش اخلاقی و رفتار و کردارت در بین جوانان و ماپیران هنوز موج میزند و امیدرا به ما می بخشد چون که تو را دوست داشتیم و داریم و شما نیز هنوز دستمان را گرفته ای راه را به ما نشان میدهی  ولی بعضی مواقع امورات دنیا ما را بخود مشغول کرده است ، جوانان وطن بزرگ شدند ، ازدواج کردند و تحصیلات عالیه را دنبال نمودند ، برای خود ظاهراً زندگی می کنند و روز را به شب می گذرانند ، و شب را به روز و بدین طریق فعلاً نه جنگی است و نه جهادی ، نه بالادستی نه پایین دستی ، جوانان ما بعضی ها به بیراهه رفتند ، بعضی دنبال زراندوزی و کسب و کار و جمع آوری سرمایه و برای خود کسی شده اند ، بعضی ها هم حتی بیکار و بی حالند و بعضی ها هم دنبال علم و دانش نرفتند و بین راه یا رانندگی می کنند یا کارمند ساده ای شده اند یا دلشان را به نماز جمعه و جماعات مشغول ساخته اند و بعضی ها هم جسور و  بی ادبی را به حدی رسانده اند که با پدر و مادرشان جدا شده و قهر کرده اند واصولاً  می گویند مانسل جدیدیم و با تفکر خود زندگی می کنیم ، بعضی ها هم در گوشه ای از شهر مغازه ای دایر نموده اند و به امرار معاش خود روزانه یک کفش پاره می کنند تا شکم خود و بچه ها را سیر کنند و خلاصه آقا نصر اله شهید هر یک به طریقی هم خود را فراموش کرده اند و شاید هم خدای ناکرده شما را نمی خواهم با این نوشته ها دل مهربان شما را به درد آورم ولی تو را به همان خدایی که نیمه های شب صدایش می کردی ، در سرمای غرب در حال عبادت در سنگر یخی با او نجوا میکردی و ما تورا می دیدم و خجالت می کشیدیم نزدیکتر شویم ، یا با خواندن و قرائت قران اوقات خود را میگذراندی یا به عبادت و راز و نیاز با او بودی و مرتب وضو می گرفتی تا همیشه پاک بمانی ، نمازه هائی که میخواندی به ویژه نماز شب هایت که به گفته همه دوستان شهیدت وحتی دوستان زنده ات که اینک جز حرص خوردن ، درد ، ناراحتی و غصه خوردن چیزی ندارند  ولی شما با این همه زرنگی و زیرکی و هوشیاری که به خرج دادی نباید ما را در غفلت ماندن و سرگرمی دنیا تنها بگذاری دستمان را بگیر که سخت محتاج دستگیری ات هستیم و نیازمند به هدایت خدایت ، در هیچ حالی ما را تنها مگذار ، همانطوریکه ما پس از 29 سال از هجران ات می سوزیم و می سازیم و خود را با نوشته هایت بیشتر  نزدیک می کنیم  و سرگرمی ما خواندن نوشته هایت شده است نگذار در این شلوغی بازار راه را گم کنیم و در امور روزمره غرق شویم درست است که می گفتید شهیدان را شهیدان می شناسند ، درست است که خیلی از ما ها تورا نشناختیم و با تو هم صدا نشدیم راه سختی را که روزها و شب ها طی کردی ولی فاصله ما از تو دور شد و خود را بخدا رساندی و رفتی و  ما را بحال خود گذاشتی ، در جبهه های غرب و جنوب کشور سر از پا نمی شناختی و بقول شهید سید صادق شفیعی که در همه جا حضور فعال داشتی ، از محیط های آموزشی تا محیط های رزمی ، در خشکی و آب هوالعظیم با قایق تند و قایق تک سرنشین (بلم)در محورهای عملیاتی کرخه طراح عملیات ها بودی در عملیات رمضان در گردان مشغول جنگ بودی در عملیات محرم بعنوان نیروی پیاده و تک تیرانداز مشغول شدی در فتح شهر زبیدات عراق با کمک دوستان شهیدت موفق بودی با حافظ و محمد رضا محسنی همیشه با هم کیف و حال می کردید ، درست است که در منطقه خونین والفجر مقدماتی و از آنجا به منطقه جفیر با آنان بودی و از کارهای ستادی و عملیاتی همه جا حضور فعال داشتی در منطقه عملیات جنوب در شرهانی هم رفت و امد کردید و دراین منطقه با دو عزیز کمی فاصله گرفتند و رنج های زیادی کشیدی یا مرتب به عقب باز میگشتی و در امتحان دروس مدرسه هم شرکت می کردید تا در امتحانات بزرگتر موفق شوی همه اینها را میدانم و میدانیم و پس از امتحانات به مناطق غرب کشور می رفتی در عملیات های شناسایی و برون مرزی در کردستان فعال بودید ، از سلاح سبک تا نیمه سبک و سنگین کار کردید و مسلط بر آنان بودید و تعدادی از  دشمنان را در غرب کشور به هلاکت رساندی و در عملیات های والفجر به شهر پنجوین مسلط شدید و در پاک سازی مناطق با گروهک ها ، دمکرات و کومله مبارزه بی امان نمودید و تا مرز اسارت هم پیش رفتی ، و در گرمای شدید هورالعظیم و در جنوب کشور در گردانهای  یا رسول اله در پایگاه عملیاتی شهید بیگلو مرکز اعزام بودید در عملیات قدس 1 مقاومت جانانه کردید و پس از این همه تجربه بعنوان نیروی اطلاعات عملیات لشکر چه تلاش هایی که از خود بجا گذاشتی که آن شهید را گویای توانمندی تو نبود و بخاطر اسرار نظامی همه را نگفت و از سوی دیگر شنیدیم که غواص ماهری بودید و در آبادان تعدادی را آموزش دادید و در همه کارهای نظامی موفق تر از سایرین عمل نمودید و در نهایت در عملیات پیروز . والفجر 8 در حالیکه منطقه را بلد بودید و راهنمای دیگران هم همچون گذشته بودید و در فتح شهر فا و  موفق عمل نمودید و دل امام و مردم را شاد نمودید و به دیدار معشوق خود در آنجا نائل شدی همه را خواندیم و فهمیدیم و در قلب و دلمان تو را جای دادیم مگر می شود با این همه ایثار و فداکاری دستمان را نگیری و تنهایمان بگذاری ، اصلا باورم نیست که از یادها رفته باشی یا ما را از یاد برده باشی ، امیدمان هنوز شما هستید ، راهنمایی مان کن تا همانند خودت در امور محوله موفق باشیم و مبادا از خواسته یکی از دوستان که در وصف تو می گفت نصراله جان تو که بی وفا نبودی ، چطور شد که پرواز را یاد گرفتی ولی ما را بازنشسته کردید ، درست است که دوستان شهید مانند محمد مرشدی ، مهدی بابائی ، سید جواد هاشمی ، غلامرضا جعفری ، اسداله  جلیلی ، الیاس حامدی و همه شهدا که الان با یکدیگر و در کنار هم قرار گرفتند تکلیف ما بدبخت ها چه می شود تا کی باید در فراغتان بسوزند و بسازند تا کی باید به عکس های و نوشته ها و خاطرات ات نگاه کنند و در تمامی محافل تنها جایتان را خالی ببنند ، نصراله جان میدانم که هنوز بیادمان هستی ودر حق همه هم دعا می کنید اما از شما میخواهم در حق آنانی هم دعا کن که توان آنرا نداشتند که به وصال دوست برسند و در این دنیای پر و پیچ و خم و سخت و طاقت فرسا تنهایمان نگذار ما نه عارف ایم ، نه گوشه نشینی را مانند تو بلدیم ، نه عبادتی و نه دعایی و ثنایی و نه نماز با حال ودرستی  تاکنون خواندیم ، نه شجاعت و توان تو را داریم ، نه مانند تو دعا کمیل  و ندبه خوانده ایم ، حالمان را منقلب کن و از خدایت بخواه که دستمان را ول نکند و ما را تنها نگذارد که سخت محتاج کمک و هدایت تو نیاز داریم ، میدانم و میدانیم که شهیدان را شهیدان می شناسند ولی ما شرح حال تورا همان زمان هم شنیده بودیم  ولی غفلت که توشه بار انسانهایی چون من بود از یاد تو غافل شدم ، البته ما هم مانند تو در جبهه ها بودیم و اسم رزمندگی و ایثارگری را برای  دنیای مان به یدک می کشیدیم و برای رسیدن به دنیای ظاهرا خوب تر تلاش می کردیم و شما با عشق و علاقه ای دیگر به یاد خدا بیشتر بودید و اینقدر ناله  می کردی که بعضی از رفقا همچون بنده حقیر حسرت ناله هایت را  داشتیم ،  تو عاشق و جلو دار بودی و پرواز کردن را خیلی سریع یاد گرفتی ولی ما به زمین چسبیدیم و زمین حتی ما را در خود جای نداد به قول خدا که به آن شبان می گفت ما درون را بنگریم قال را ، نی برون را بنگریم حال را ، ظاهر و باطن شما فریاد میزند که به خدا نزدیکتر شده ای ولی ما نفهمیدیم که در آن موقع خواسته ات چه بود و چون افکار شیطانی و مادی بر ما مسلط بود نتوانستیم تو را درک کنیم ولی شخصیتی مثل شما باید امروز دستمان را بگیرد تا غرق تر نشویم و خوب نیست که دوستانی مثل شما داشته باشیم و باز هم در خواب غفلت باشیم ، اگر ذره ای فکرمان از تو دور شده باشد باید ما را حلال کنید و از خدایت  طلب عفو و بخشش میخواهیم. نصر اله جان این روزها روزهای عزای آقا و سرورمان امام حسین (ع) است که تو خود همیشه ذکرت این بود (دل ما غرق غم توست حسین جان ) که در آخرین نوشته ات گفته بودی ، ای مظلوم ، ای  عزیز ، ای آقای عزیز و مهربان ، گویا چنین به نظر می رسد که عمر به آخر رسیده است و باید امانت تسلیم شود و به دیار دیگر بروم ، من هم بازبان بی زبانی هنگام دریافت وصیت نامه از برادر بزرکتر حاج نعمت همین را به او گفتم ولی تو کجا و ما کجا فقط میدانم ، که ما زنده های مرده نمی توانیم شما را درک کنیم دنیای زیبا و پر فریب و حیله گر دست و پایمان  را چنان بسته  که اگر لطف شما شهدا نباشد و اگر لطف و کرم آقا و سرورمان حضرت اباعبداله الحسین (ع)نباشد ، امیدی به آینده نداریم و دلمان را شاید با این گفته ها و نوشته ها کمی شاد کنیم که باز هم شکر گذار همین قدر توجه هستیم و از اینکه نتوانستیم با شما هم پرواز شویم ، لطف و دعا و حالی که دارید در حق مان هم کمی توجه و نگاه ویژه کنید واز امام حسین سرور و سالار شهیدان بخواهید که همچون گذشته نگاهش از ما قطع نشود و اگر در این دنیای پست و  پر از دروغ و غم و غصه رها شده ایم حداقل در حق دوستان باز نشسته ات دعا کن تا توفیق در نوشته ها را باز هم به ما عنایت کند و بلکه بتوانیم در مورد همرزمان شهیدمان برای جوانان و نسل های امروز و فردا و آینده دور و نزدیک سفارشات و پیام های  شما را به گوش همگان برسانیم که دقیقاً 9 روز قبل از شهادت ات برای ما در نوشته ها و وصایات گفته بودی دوست دارم هر چه زودتر دستور حرکت به عملیات بدستمان برسد و بی صبرانه گوش بفرمان بودی  و از امام حسین (ع)خواسته بودی از اینکه چه کرده ام توشه ام چیست ، مسئولیت دور و دراز و سرمایه ای ندارم و ترس راه و سفر متحیرم نموده است چه کارها که نکردم ، و با خداوند راز و نیاز و با زبان دیگری گفته بودی خدایا ، گدایم ، عاجزم ،گنهکارم ، گرچه هزاران بار دروغانه  توبه کردم و خودم را گول زدم و با پررویی تمام در مقابلت توبه نمودم و باز هم فراموشت کردم ، کاری بدتر از کار اول  کردم و از درگاهش طلب عفو و بخشش نمودی ، نصراله جان ما که اینها را بلد نیستیم ، نفهمیدیم و نمی فهمیم نه در آن زمان و نه در این زمان و شاید بعضی ها چون من آنقدر راه را کج انتخاب نموده اند که جز نیاز به تو و خدایت امیدی دیگر برایشان نمانده است با همان زبانی که از خدا طلب الهی العفو می کردی با همان زبان اکنون و آینده برای نسل های پس از خود خصوصاً این حقیر از آن معبود یگانه بخواه که لحظه ای ما را از خوبی ها و نیکی ها و خدمت به مردم و جامعه انقلابی و امام و رهبر عزیزمان غافل نشویم و توفیق دهد همچون گذشته قدردان این همه نعمت شویم و شافی باش نزد خدایت ، بقول خودت به امید آنروز زنده ام و چشم به راه که خودت هم بارها گفتی اللهم ارزقنی شفاعه  الحسین (ع) یوم الورود و من نیز در این ایام عزای امام حسین جمله ات را تکرار می کنم و به امید شفاعتش تلاش می کنم و اگر شما را شاهد بگیرم مطمئین ام که امام حسین (ع) دستمان را خواهد گرفت و حتما شفاعت اش نیز نصیب حال بدمان خواهد شد به امید آن لحظه و لحظه های فراموش نشدنی ات در سنگر های غرب و جنوب کشور از خوانندگان عزیز ضمن عذر خواهی میخواهم که چنانچه که علاقه مند به زندگی سراسر معنوی و عارفانه این شهید عزیز و سایر شهدا که قبلا به خاطراتم با آنها در صفحه های قبلی نوشته ام رجوع نمایید و با این چراغ هدایت راه دراز خود را با نورانیت بیشتر دنبال نمایند که ما هرچه داریم از این عزیزان است و اینها راه را به ما نشان دادند و حتی دستمان را هم خواهند گرفت چرا که دستشان را هم گرفتند و با خود بردند و به آن امید زنده ایم و علیرغم همه مشکلات در مسیر راه زندگی توفیق پیدا کنیم که در استمرار راهشان کوشاتر از گذشته به وظایف الهی خود جامع عمل بپوشانیم و از این طریق دل خانواده های عزیز شهدا را شاد نماییم و گوشه ای از افتخارات عزیزانشان را باز گو نماییم که آنان حق بزرگی بر گردن ما داشته و دارند و غافل شدن از یادشان یعنی مرگ و گذشت عمر بیهوده و همانند شهیدان که در دوران حیات خود ایفای نقش نمودند ، مانیز در این برهه از زمان در بیداری نسلهای آینده کمی جدی تر باشیم و امید را در دل خود و جوانان پربارتر نماییم اگر چنین عمل کردیم مطمئن ام که  شفاعت آنان  به حال بدمان خواهد شد در غیر اینصورت آرزوی شفاعتشان را باید به گور ببریم که خدا آن روز را مقدر نفرماید و شهید عزیز آقا نصرالله محسنی هم که با دلسوختگان مأنوس هست خود میداند که دست گیری از جا مانده هایی چون بنده حقیر چه لذتی دارد و همواره به آن امید خود را سرگرم نوشتن نموده ام در ادامه این موارد توجه شما را جلب می کنیم به بخشی از وصیت نامه این شهید عزیز که همه اش پیام است و درس عبرت و آموزش برای نسلهای بعد از ما چنین گفته است

1-هیچ آرزویی در این دنیای فانی ندارم

2-خدا را شکر میگویم که دلم را به نور معرفت امیدوار نمود و مفهوم واقعی جهاد را به من فهماند

3-از درگاه خداوند خواسته است که مرا از زاهدی همچون مولای علی ع و عاشقی همچون ابوذر و جنگجویی همچون قاسم نوجوان و شهیدی چون حسین ابن علی قرار دهی و یاریم کن که خالصانه به لقای تو پرواز کنم

4-رضای خدا رضای رسول الله (ص) و حسین (ع)و رضای اینها رضای مهدی فاطمه (س) است

5-خدا خواست حاکمیت اسلام را بر این ملت و خدا راضی است از ادامه دهندگان و ایثار گران این انقلاب

6-از خداوند قهار میخواهم مرا از شهدایی قرار دهد که بتوانم فردای قیامت جبران رنجهایتان را کرده باشم (خطاب به پدر و مادرش)

7-عافیت طلبی در این زمان خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین تحت ستم جهان است

8-امیدوارم به رحمت تو گرچه مستحق عذابم ولی تو مستحق بخششی بزرگواری از توست رحمت از توست شهادت از توست یا  سریع الرضا

نصرالله جان ما هم مثل تو فکر میکنیم و تو نیز از خداوند بخواه همه آن چیزها و مطالبی که در وصیت نامه است بدان اشاره کردی در ادامه راه خونینت ما نیز همین توفیق الهی را پیشه خود سازیم و نگذاریم سلاحی که تو بر زمین گذاشتی و پرچمی را که تو با ریختن خون برافراشتی همیشه آن را بلند کنیم و بر علیه ظلم و تجاوز و نامردمی هایی که اینک جهان اسلام در معرض تهدید و خطر جدی  صهیونیسم  و آمریکایی جنایتکار و وابستگان و گروهک های فانی داعشی و طالبانی ها و سایر گروهک های مسلح آمریکایی هستند که مسلمانان را در سرزمین های عراق و سوریه و افغانستان،بحرین،غزه،فلسطین و جنوب لبنان هدف قرار داده اند کمکمان کن که با هر وسیله ای که داریم جاناً و مالاً در خدمتشان کوتاهی نکنیم و در استمرار راه شما و سایر شهدای عزیز لحظه ای غفلت نورزیم

و اما سخن آخر با خانواده عزیز این شهید از اینکه اجازه دادید عظمت و بزرگی روح شهید آقا نصراله را پس از 29 سال در این چند صفحه به تصویر بکشم تشکر و قدردانی می نمایم امیدوارم که به فضل خدا مورد استفاده همگان قرار گیرد و آنانی که این مطالب را مطالعه می نمایند امیدوارم که با اظهار نظر خود در خدمت به تکمیل نوشته ها یاری ام کنند و گرچه تمام نوشته های این شهید عزیز بسیار جالب و زیاد بود ولی سعی نموده ام که آنچه که به رفقا و دوستان بر می گردد در توشه ای برای آخرت خود ذخیره نمایند و با گفتار های حکیمانه شهید عزیز نصر اله محسنی آشنایی بیشتری داشته باشند و حتما در مسیر تکاملی زندگی خود از نوشته ها و خاطرات طرح شده در کتابچه ای که از سوی خانواده اش منتشر شده است رجوع نمایند و از حاج  آقا نعمت عزیز تشکر می کنم و تقاضا دارم که کتابچه جمع آوری شده از خاطرات شهید  عزیز را یک نسخه درتمامی کتابخانه های  ، مساجد  و محافل مذهبی و حسینیه ها و مراکز بسیج شهر در سطح استان قرار دهد تا همگان بهرمند شده و راه زندگی را از این شهید بیشتر بیاموزند که الحق تاثیر گذار می باشد و آن شهید عید قربان نیز همین توصیه را به همگان نموده بود و در آخر وصیت نامه اش گفته بود.

دوست دارم راه شهدا را ادامه دهید ، در زندگی شهید نصر اله محسنی تحقیق کنید  وچگونه زیستن را از او بیاموزید که خدایش او را با شهدایی همچون آقا نصر اله محسنی عزیز محشور فرماید که پس از کمتر از 6 ماه این شهید عزیز در مورد شهید محسنی چنین فرموده بود بازهم ما آنان را شناختیم و خودشان ما را به این مسیر هدایت می نمایند که شهیدان را شهیدان می شناسند و بس !

                                                                                                                                   التماس دعا

یکشنبه اول محرم الحرام سال 1436

برابر با چهارم آبان ماه 1393

 

 

 

/ 1 نظر / 20 بازدید